ابله نشر چشمه

کتاب ابله، شاهکار ادبی، فئودور داستایوفسکی رمانی هزار صفحه ایست که زندگی عجیب شاهزاده ای را حکایت می کند. داستایوفسکی در ابله همچون دیگر آثارش با تفکری فلسفی وقایع و اتفاقات جهان را مورد نقد قرار می دهد و همین نگاه او در ساخت و پرداخت های ابله، سبب ماندگاری آن شده است.

کتاب ابله به همت سروش حبیبی ترجمه و توسط نشر چشمه منتشر گردیده است. با ما در سایت خرید کتاب با تخفیف بوکالا با معرفی و قسمتی از کتاب ابله همراه باشید.

ادامه مطلبShow less
موجود شد خبرم کن!
مرجع:
24003
نام برند:
صنایع دستی آقاجانی

قندان مس و خاتم کاری اصفهان تولید صنایع دستی آقاجانی در چندین سایز مختلف تولید شده است. این محصول با 10 سانتی متر ارتفاع از بهترین مواد اولیه تولید شده و دارای گارانتی کیفیت از طرف تولیدکننده ی این محصول می باشد. هم اکنون می توانید قندان مس و خاتم کاری کوچک آقاجانی را با بهترین قیمت و با ارسال رایگان از فروشگاه اینترنتی بوکالا خریداری نمایید.

صنایع دستی آقاجانی

خرید اینترنتی صنایع دستی اصفهان هیچ‌گاه به این زیبایی و آسانی نبوده است. با کاسه آجیل خوری فیروزه کوبی آقاجانی، لمس اصالت و زیبایی را به خانه خود بیاورید. هر لحظه، با داشتن این شاهکار دست‌ساز در مجلس‌هایتان، ستایش و تحسین میهمانان را برانگیزید. این کاسه، نه تنها مکانی برای نگهداری آجیل و شیرینی‌های شماست، بلکه به معنای واقعی کلمه، جوهره هنر ایرانی را به نمایش می‌گذارد.

آجیل خوری فیروزه کوبی آقاجانی با گارانتی ۱۰ ساله‌اش، نه تنها یک وعده، بلکه امضایی بر تعهد ما به دوام و کیفیت است. فیروزه‌های به‌کار رفته از معادن نیشابور، به همراه جلای مس، هر بیننده‌ای را به تحسین وامی‌دارد. این کاسه آجیل، سنت و مدرنیته را با هم آمیخته و معنایی نو به میزبانی‌های شما می‌بخشد.

هر کدام از این آثار، با دقت و مهارت کامل، توسط هنرمندان اصفهانی ساخته می‌شود. با خرید این محصول، شما نه تنها یک کاسه آجیل خوری فیروزه کوب بلکه بخشی از فرهنگ و هنر این سرزمین را به ارث می‌برید. پس از این فرصت ویژه استفاده کنید و با هر خرید، قدرت دستان هنرمندان ایرانی را در خانه خود جاودانه سازید.

هم‌اکنون برای افزودن این شاهکار هنری به کلکسیون خود، اقدام کنید. ارسال رایگان، تضمین اصالت و ضمانت کیفیت، همه و همه در انتظار شماست.

صنایع دستی آقاجانی

سنگاب فیروزه کوبی شده کد FT002 با 23 سانتی متر ارتفاع یکی از دیگر تولیدات ویژه صنایع دستی آقاجانی است. در تولید سنگاب فیروزه کوب که یکی از محصولات ویژه صنایع دستی اصفهان است از بهترین فیروزه نیشابور استفاده شده است. لازم به ذکر است تمام مراحل تولید این محصول با دست انجام شده است. این محصول و کلیه ی ظروف فیروزه کوب تولید صنایع دستی آقاجانی دارای گارانتی 10 ساله ی کیفیت، استاندارد ملی ایران و گواهینامه ISO9001:2015 هستند.

صنایع دستی آقاجانی

سماور فیروزه کوبی کد FT120 تولید صنایع دستی آقاجانی دارای 63 سانتی متر ارتفاع است. در ساخت این سماور فیروزکوبی شده از مس و بهترین فیروزه نیشابور استفاده است.کلیه ی محصولات تولیدی صنایع دستی آقاجانی دارای کارت ضمانت 10 ساله، گواهینامه استاندارد ملی ایران و گواهینامه کیفیت جهانی ISO 9001:2015 هستند.

لازم به ذکر است از آنجا که محصولات تولید صنایع دستی آقاجانی تماماً کار دست هنرمندان این مجموعه می باشد، احتمال اختلاف ارتفاع تا 3cm در تمامی محصولات وجود دارد.

توضیحات

معرفی کتاب ابله

کتاب ابله داستایوفسکی نشر چشمه قیمت خرید با تخفیف

کتاب ابله، شاهکار ادبی، فئودور داستایوفسکی؛ رمانی هزار صفحه ایست که زندگی عجیب شاهزاده ای را حکایت می کند. داستایوفسکی در ابله همچون دیگر آثارش با تفکری فلسفی وقایع و اتفاقات جهان را مورد نقد قرار می دهد و همین نگاه او در ساخت و پرداخت های ابله، سبب ماندگاری آن شده است. پرنس میشکین؛ شخصیت اول داستان، شاهزاده ای افسرده و عصبی، باقی مانده از خاندانی بزرگ است که پس از سالها از سویس به میهن خود بازگشته است. اودرمسیر بازگشت با راگوژین؛ جوانی مهربان وخون گرم آشنا می گردد و در طی مسیر راگوژین، داستان عشق خود به ناستازیا ؛زن زیبای زندگیش را برای پرنس روایت می کند. در نهایت سفر و رسیدن پرنس و راگوژین به سن پترزبورگ، آنها از یکدیگر جدا می شوند. پرنس با امید به پذیرفته شدن از سوی ژنرال بیانچین که از خویشانش است به نزد او می رود و از او برای ادامه ی زندگی کمک می خواهد. او می کوشد تا بیماری افسردگی اش را که ناشی از مشکلات عصبی و پیچیدگی های روانی اش می باشد را درمان کند. ژنرال بیانچین؛ مردی بی اصالت است. او در زندگی با تلاش فراوان و کار بی وقفه همه چیز را برای یک زندگی راحت بدست آورده است. گانیا شخصیت دیگر رمان ابله می باشد. او جوانی پول پرست، خام و بی تجربه و حریص است که تمام خوشبختی را در گرو داشتن مال و ثروت می بیند و برای بدست آوردن پول پشت پا به تمام علایقش می زند. زنرال ایولگین، پدر گانیا دیگر شخصیت داستان برخلاف پسرش بسیار پاکدل و راستگوست ولی بخاطر آلزایمرش سبب خنده ی اطرافیان قرار می گیرد. معشوقه ی راگوژین؛ ناستازیا فیلیپونا از مهم ترین شخصیت های زن در ابله، از طرفی در مثلث عشق پرنس نیز وارد می شود و با آگالیا دیگر شخصیت زن این داستان به رقابت می پردازد که سرانجام به قتل می رسد. وراگوژین و پرنس را ناکام رها می کند.... داستایوفسکی، در ابله تلاش می کند تا مخاطب را به تفکر درباره ی مرگ، بیماری، عشق، زن، ثروت، جنون و همه ی اصلی ترین تعلقات جهان مادی وا دارد و این تلاش او منجر به پیروزی می گردد. او با در دست داشتن کلیدی ترین مسائل بشری و روایت داستانی پیرامون این کلید واژه ها این اثر را پس از گذشت سالیان زیاد به اثری ماندگار تبدیل کرده است؛ چرا که این مفاهیم در زندگی انسانها هیچ گاه از بین نمی رود. داستایوفسکی پرنس را نمادی از انسانی بی اعتنا به دنیا نشان می دهد و سعی دارد که او را مسیح گونه جلوه دهد اما مردم و اجتماع با درک نکردنش او را تنها ابلهی می پندارند.

اشتفان تسوایک که خود یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر است در مقدمه کتاب شرح حال داستایوفسکی چنین می نگارد: «ادای حق مطلب و شرح اهمیتی که داستایوسکی برای دنیا دارد کاری بس دشوار و شاید ممتنع است زیرا قدرت و نفوذ شخصیتش از همه قواعد و اسباب بحث و تدقیق که ما در دست داریم خارج است. در آن عوالمی که داستایوفسکی به نیروی تصور، خلق کرده، نبوغ سحرانگیزی وجود دارد که درک آن برای ما غیرمیسر می باشد».

بسیاری از منتقدین بزرگ ادبیات جهانی، ابله را به منزله یکی از ده شاهکار جاویدان ادبیات جهان دانسته و برآنند که در این کتاب چیره دستی نویسنده بزرگ روسی در تحلیل عواطف و نفسانیات آدمی و در نقاشی ریزه کاری های تجلیات قلب انسان بیش از آثار دیگر او مشهود است. کتاب ابله در دوران حیات داستایوسکی دو بار انتشار یافت. یک بار در پاورقی روزنامه معروف روسی پیک روسی به نام روسکی ویستنیک که چاپ آن از ژانویه ۱۸۶۸ تا دسامبر همان سال یعنی یک سال به طول انجامید. یک بار دیگر نیز در سال ۱۸۷۴ در چهار جلد و دو مجلد در سن پترزبورگ انتشار یافت و در این چاپ داستایوسکی نسبت به چاپ اول تجدیدنظر مختصری کرد. نوشته اصلی کتاب به خط مؤلف در موزه تزانترارکیف مسکو مضبوط است.

*** خريد کتاب ابله نشر چشمه ***

قسمتی از کتاب ابله

ساعت نه بامداد یکی از روزهای آخر نوامبر بود. یخ ها به تدریج آب می شد و قطار ورشو به سرعت هرچه تمامتر به سوی پترزبورگ پیش می رفت. رطوبت و مه چنان بود که نور خورشید اثری نداشت و از پنجره های واگن تا فاصله ده قدمی چه از راست و چه از چپ هیچ چیز به درستی تشخیص داده نمی شد. عده ای از مسافرین از خارج کشور باز می گشتند، لکن کوپه های درجه سوم مملو از اشخاص کاسب بود که از فاصله زیادی حرکت نکرده بودند. بدیهی است همه آنان خسته به نظر می رسیدند و از فرط سرما بی حس شده، چشمهایشان ورم کرده و صورتشان رنگ پریدگی مه را منعکس می ساخت.

در یکی از واگنهای درجه سوم، دو مسافر از بامداد، کنار پنجره در مقابل هم قرار گرفته بودند. دو جوان بودند که لباس ساده و سبکی به تن داشتند ولی قیافه هایشان تا اندازه ای جلب توجه میکرد. هویدا بود میل دارند با یکدیگر سر صحبت را بگشایند.

اگر هرکدام از آن دو جوان حدس میزد زندگی اش با دیگری تا چه اندازه غرابت دارد بدون شبهه از اینکه دست تقدیر آنان را این سان در یکی از کوپه های درجه سوم قطار ورشو در مقابل هم قرار داده بود، غرق حیرت می شدند.

اولی که بیست و هفت ساله به نظر می رسید اندامی کوتاه، موهایی مجعد و تقریبا سیاه، چشمانی خاکستری رنگ و کوچک، ولی تابناک داشت. بینی اش کوتاه و صاف و گونه هایش برجسته بود و بر لبان نازکش پیوسته لبخندی گستاخانه و استهزا آمیز و حتی پرشیطنت مشاهده می شد لکن پیشانی بلند و مناسبش نقصان لطافت پایین صورت را خنثی می کرد. چیزی که در او بیش از همه جلب توجه می کرد، رنگ مرگ این چهره بی فروغ و آثار خستگی و فرسودگی آن بود، گو اینکه اندامش مناسب و استوار به نظر می رسید، با این همه در قیافه اش سایه رنجی درونی مشاهده می شد که به هیچ روی درخور لبخند گستاخ آمیز و خیره کننده وی نبود. بر اثر پوستین سیاهی که به تن داشت سرما را احساس نمی کرد و حال آنکه جوان دیگر در نتیجه تحمل سرمای سخت آن شب نوامبر روسیه که پیدا بود بدان عادت ندارد به خود می لرزید.

این جوان دومی مانتوی ضخیمی به تن داشت که دارای آستین نبود ولی برعکس کلاه بزرگ سرخودی داشت، از نوع لباس هایی که معمولا جهانگردان در سوئیس و یا ایتالیای شمالی به تن می کنند. یک چنین لباسی که درخور ایتالیا بود به هیچ روی با هوای روسیه مخصوصا فاصله زیادی که ایدتکوهنن را از پترزبورگ جدا می کند، مطابقت نداشت.
وی نیز مردی بیست و شش تا بیست و هفت ساله می رسید که اندامش اندکی از حد معمول بلندتر بود و موهای ضخیم و گونه هایی فرورفته داشت و در زیر چانه اش ریش نوک تیزی جلب توجه میکرد. چشمانش درشت و آبی بود و هنگامی که خیره مینگریست دیدگانش در آغاز لطف خاصی داشت ولی به تدریج تولید ترس می کرد به طوری که به نظر برخی از بینندگان دقیق آدمی حمله ای به نظر می آمد. گذشته از این چهره ای جذاب داشت و آب و رنگ صورتش دارای لطف خاصی بود، لکن پریده رنگ به نظر می رسید و مخصوصا در آن دقایق از فرط سرما به رنگ آبی گراییده بود. بسته کوچکی را که تنها اثاثیه اش به شمار می رفت در شال گردنی پیچیده و به دست گرفته بود. پوتین های چفت داری به پا داشت که برخلاف معمول مردم روسیه مستور از گتر بود.

هم سفرش بر اثر بیکاری هیچ یک از این جزئیات را از نظر دور نداشته بود و سرانجام در اثنایی که مانند همه از مشاهده بدبختی و ناراحتی دیگران لبخند رضایتی بر لبانش نقش بسته بود تاب مقاومت نیاورد و سر صحبت را باز کرده و از همسفر خود پرسید:
- هوا خیلی سرد است. آیا چنین نیست؟
هنگام ادای این جمله شانه های خود را نیز بلرزه درآورد.
جوان دیگر با خوشرویی هرچه تمام تر پاسخ داد:
- راستی که سرد است. تازه یخ ها شروع به آب شدن کرده اند. قیاس کنید هرگاه یخبندان بود چه می شد! هرگز خیال نمی کردم کشور ما تا این اندازه سرد باشد. عادت به این هوا را از دست داده ام.

- قطعا از خارجه می آیید. آیا چنین نیست؟
- آری! از سوئیس.
- عجب! چه راه دوری!
جوان سیاه موی شروع به خندیدن کرد و گفت و شنود بدین سان آغاز گردید. جوان موبور که مانتوی سوئیسی به تن داشت با محبت و رضایت خارق العاده ای به کلیه سؤالات همسفرش پاسخ می داد بدون اینکه به جنبه غیرعادی برخی از این پرسش ها پی برد. حکایت کرد که مدت چهار سال در خارج از روسیه به سر برده است و او را برای آن به خارجه اعزام داشته بودند تا یک نوع بیماری روحی را که بدان مبتلا گردیده و از نوع بیماری های روحی است که گاهی تولید لرزش و تشنجات بی جهت می کند، این توضیحات چندین بار هم سفرش را به خنده انداخت، مخصوصا هنگامی که در پاسخ این سؤال که «آیا بالاخره معالجه شدید» اظهار داشت:

- خيرا نتوانستند مرا معالجه کنند.

- پس پول خود را بیهوده خرج کردید؟
آنگاه با عصبانیت مشهودی چنین افزود:
- با همین کارهاست که اجازه می دهیم بیگانگان استثمارمان کنند.
مردی چهل ساله که لباس نامرتبی به تن داشت و یک کارمند مفلوک اداری به نظر می رسید، لكن بنیه ای قوی و بینی سرخی داشت و در کنار آنها نشسته بود، سخن وی را تأیید کرد و گفت:
. کاملا صحیح می فرمایید.
. البته که صحیح است. خارجیان با همین وسایل است که خون روس ها را می مکند و از ما پول درمی آورند.
جوان با لحن ملایم و آرامی به آنان چنین گفت:
. اما در مورد من کاملا اشتباه می کنید. البته در این قبیل مسائل زیاد وارد نیستم که به بحث بپردازم ولی این نکته را می دانم که پزشک من پس از آنکه مدت دو سال مرا به خرج خود مداوا کرد و سرانجام به نتیجه نرسید، با هزار جان کندن توانست خرج بازگشت مرا به روسیه تهیه کند.
- پس کسی نبود که مخارج شما را بپردازد؟

- خير؛ پاولیچف که در آنجا مخارج مرا می پرداخت دو سال پیش زندگی را بدورد گفت. ناگزیر به خانم ژنرال ایانتچين که از خویشان دور من است متوسل شدم ولی هیچ پاسخی از او دریافت نداشتم و اینک به کشور خود بازمی گردم.
- مقصد شما کجاست؟
- منظورتان این است که کجا پیاده خواهم شد؟ در این خصوص هنوز تصمیمی نگرفته ام.

- عجب! هنوز هیچ تصمیمی ندارید؟

در این اثنا هر دو جوان بار دیگر شلیک خنده را سر دادند.
- قطعأ تمام دارایی شما در این بسته پیچیده شده است. آیا چنین نیست؟
جوان موبور با خوشرویی اظهارات آنها را تصدیق کرد و مجددا دو هم سفرش به خنده پرداختند و و صاحب بسته کوچک نیز به آنها خیره شد و به نوبه خود شروع به خنده کرد و در نتیجه قهقهه خنده آنان را شدیدتر کرد. مرد چهل ساله سپس به سخن خود ادامه داد و چنین گفت:
- این پاکت کوچک شما با وجود این دارای اهمیتی است. بدون شبهه میتوان شرط بست که در این بسته کیسه های طلا و سکه های ناپلئون و فردریک و دوکای هلندی مخفی نکرده اید. تنها نگاهی به گترهایی که با این وضع عجیب و غریب کفش های شما را پوشانیده است در این خصوص جای شک باقی نمی گذارد. با این همه اگر شما دارای خویشاوندی مانند همسر ژنرال اپانتچین باشید همین بسته کوچک ارزشی حاصل می کند به شرط آنکه خانم اپانتچین به راستی از بستگان شما باشد و مانند اشخاص خیال باف گرفتار اشتباهی نشده باشید.
مرد موبور در جواب گفت:
- در اینجا حق با شماست. در حقیقت همیشه دچار اشتباه می شوم. باید بدانید که خانم اپانتچین به زحمت از بستگانم به شمار می رود و به همین جهت است که خودداری وی از پاسخ دادن به نامه ای که از سوئیس برای وی نوشتم تعجبی برایم ایجاد نکرد. انتظار چنین کم توجهی را داشتم.
- دست کم مسلم است خرج پست از کیسه شما رفته است، فقط می توان گفت شما جوانی راستگو و صادق هستید و این سادگی شما درخور ستایش است... اما راجع به ژنرال اپانتچین چون مردی از هر جهت مشهور است ما او را می شناسیم. همچنین مرحوم پاولیچف یعنی همان کسی که مخارج شما را در سوئیس می پرداخت برای ما ناشناس نیست به شرط اینکه منظور شما نیکولا پاولیچف باشد، زیرا دو پسرعمو به این نام بودند که یکی از آنها هنوز زنده است و در کریمه به سر می برد و دیگری همان نیکولا پاولیچف مرحوم است که مردی محترم بود و با رجال متنفذ ارتباط داشت و رعایایش از چهار هزار تن تجاوز می کردند.
- درست است. منظورم همان نیکولا پاولیچف است.
جوان پس از ادای این پاسخ نگاهی دقیق به سوی این مردی که از همه چیز آگاه بود، افکند.

*** خريد کتاب ابله داستایوفسکی ***

اشخاصی که از همه چیز آگاهند مخصوصا در طبقه خاصی از جامعه ظهور می کنند. آنان از هرچیز اطلاع دارند زیرا قوای اکتشافی ذهنی خود را تنها به یک جهت متمرکز می سازند. بنابر اظهار یکی از متفکران معاصر، این عادت ناشی از عدم وجود منافع حیاتی مهمتری است. گذشته از این همین آگاهی آنها از همه چیز نشانه آن است که حدود اطلاعات علمی شان بسیار محدود است. مثلا برای شما نقل می کنند فلان شخص در فلان جا کار می کند و دوستانش چه کسانی هستند و ثروتش به چه پایه می رسد و در چه شهرستانی فرماندار بوده و با چه زنی ازدواج کرده و آن زن چقدر جهیزه داشته و با چه اشخاصی خویشاوند بوده است و اطلاعاتی در همین حدود. غالب اوقات این «همه دانها» کلاهشان پس معرکه است و حقوقشان در ماه از حدود هفده روبل تجاوز نمی کند.

همه کس از میزان کنجکاوی آنان در حیرت می ماند، با این همه غالب این اشخاص از به دست آوردن اطلاعاتی که معادل یک علم حقیقی است لذت می برند و دانشمندان و نویسندگان و شاعرانی را دیده ام که تحصیل اطلاعاتی درباره همه چیز را هدف زندگی خود قرار داده و موفقیت خویش را نیز مرهون همین کنجکاوی بوده اند.

در اثنای این گفت و شنود، جوان موخرمایی پیوسته خمیازه می کشید و از پنجره به خارج نگاه می کرد و هویدا بود که برای رسیدن به مقصد ناشکیبا شده است و گاهی از اوقات نگرانی شدیدی دامنگیر او می شد و نگاه می کرد بدون آنکه ببیند و گوش می داد بدون آنکه بشنود. و هرگاه هم می خندید خودش به هیچ روی از علت این خنده آگاه نبود.

ناگهان مردی که دارای چهره سرخ بود در حالی که به صاحب بسته کوچک روی آورد از او پرسید:

- آیا ممکن است بپرسم با چه کسی افتخار صحبت کردن دارم؟

مخاطب وی با شتاب پاسخ داد:

- من شاهزاده لئون میشکین هستم.

- شاهزاده میشکین؟ لئون نیکولایویچ؟ چنین شخصی را نمی شناسم. حتی نام او را نشنیده ام.

البته این نام برایم غریب نیست، زیرا یک نام تاریخی است و آن را در تاریخ کارامنزبن می توان یافت. منظورم خود شما هستید. خیال نمی کنم امروز شاهزاده ای به این نام وجود داشته باشد زیرا خاطره آن به کلی فراموش شده است.
شاهزاده بی درنگ پاسخ داد:

- راست می گویید. امروز به جز من شاهزاده میشکین دیگری وجود ندارد. ظاهرا آخرین فرد این خانواده هستم. اجداد ما روستائیان نیمه اشرافی بوده اند. پدرم پس از اتمام آموزشگاه نظام با درجه ستوانی در ارتش خدمت کرده است. راستش را بخواهید نمی توانم برای شما شرح دهم چگونه خانم آپانتیچین شاهزاده خانم میشکین از آب درآمده است؟ گمان می کنم او نیز آخرین فرد نوع خود باشد.
. چطور شد؟ نوع خود؟
جوان موخرمایی بی اختیار خنده اش گرفت و شاهزاده از اینکه توانسته بود ظرافت به خرج دهد، البته ظرافت ناشیانه ای، دچار تعجب گردید و گفت:
- باور کنید منظورم شیرین کاری نیست.
مرد چهل ساله درحالی که شلیک خنده را سر داد گفت:
- پیداست... مسلم است.
جوان موخرمایی از شاهزاده پرسید:
- آقای شاهزاده! قطعا هنگام اقامت در خانه استاد شما علومی را هم فراگرفته اید...
- آری تحصیل کرده ام.
- البته مثل من نیستید که هیچ چیز یاد نگرفته ام.
- من اطلاعات و معلومات مختصری کسب کرده ام زیرا بر اثر وضع مزاجی ام اجازه ندادند به طور منظم تحصیل کنم.

ناگهان جوان موخرمایی پرسید:

. آیا شما روگوژین را می شناسید؟
- من به هیچ روی او را نمی شناسم. باید یادآور شوم که خیلی کم از اشخاص را در روسیه میشناسم.

- آیا نام شما روگوژین است؟

- آری نام من روگوژین پارفیون است. مرد سومی درحالی که باد به گلو انداخته بود پرسید:

- آیا شما از خانواده روگوژینهایی که...

مرد موخرمایی که تاکنون یک کلمه با آن مرد سرخگون سخن نگفته بود درحالی که ناراحت شد، اظهارات او را قطع کرد و گفت:

- آری! صحيح است...... آن مرد درحالی که آثار تعجب و حتی نگرانی شدیدی در چهره اش هویدا گردید پرسید:

- چگونه ممکن است! پس شما از بستگان سیمون روگوژین ثروتمند معروف هستید که تقریبا یک ماه پیش جان سپرد و دو میلیون و نیم روبل پول برای وارث خود باقی گذاشت؟

- تو از کجا می دانی که او دو میلیون پول نقد از خود باقی گذاشته است؟...

*** خريد اینترنتی کتاب ابله ***

ادامه مطلبShow less
جزئیات محصول
24003

مشخصات

عنوان کتاب
ابله
عنوان اصلی کتاب
The IDIOT
نویسنده
فئودور داستایوفسکی
مترجم
سروش حبیبی
ناشر
چشمه
تعداد صفحات
1019
وزن
1050 گرم
زبان کتاب
فارسی
سال چاپ
1398
نوبت چاپ
22
قطع
رقعی
شابک
9789643622114
مشخصات تکمیلی
داستانهای روسی،قرن 19 م
دیدگاه کاربران(2)
رتبه‌بندی کلی
5
2 دیدگاه کاربران
کیفیت چاپ
(5)
در کنار برادران کارامازوف داستایوفسکی این یکی از بهترین رمانهایی بود که خوندم البته از ترجمه ی عالی سروش حبیبی نمیشه گذشت.

افزودن نظر جدید

  • بسته بندی و ارسال:
  • محتوای کتاب:
  • کیفیت ترجمه:
  • کیفیت چاپ:
این کالا را با استفاده از کلمات کوتاه و ساده توضیح دهید.
برچسب های محصول
You may also like
قطره

کتاب وقتی نیچه گریست اثر اروین یالوم ترجمه سپیده حبیب به کوشش نشر قطره چاپ و منتشر شده است.

کتاب وقتی نیچه گریست آمیزه ای است از واقعیت و خیال، جلوه ای از عشق، تقدیر و اراده در وینِ خردگرایِ سده یِ نوزدهم و در آستانه ی زایش دانش روانکاوی.

فریدریش نیچه، بزرگترین فیلسوف اروپا. یوزف بویر، از پایه گذاران روانکاری... دانشجوی پزشکی جوانی به نام زیگموند فروید همه اجزایی هستند که در ساختار رمان «وقتی نیچه گریست» در هم تنیده می شوند تا حماسه ی فراموش نشدنی رابطه ی خیالی میان بیماری خارق العاده و درمانگری استثنایی را بیافرینند. ابتدای رمان، لو سالومه، این زن دست نیافتنی، از برویر می خواهد تا با استفاده از روش آزمایشی درمان با سخن گفتن، به بیری نیچه ی ناامید و در خطر خودکشی بشتابد. در این رمان جذاب دو مرد برجسته و اسرار آمیز تاریخ تا ژرفای وسواس های خویش پیش می روند و در این راه به نیروی رهایی بخش دوستی دست می یابند.

دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد، گروه درمانگر روان درمانگر اگزیستانسیال، در خلال این رمان آموزشی، به توصیف درمان های رایج برای وسواس فکری که هر دو شخصیت داستان به نوعی گرفتار آن اند، می پردازد؛ ولی درنهایت روش روان درمانی اگزيستانسيال و رابطه ی پزشک- بیمار است که کتاب بیش از هر چیز در پی معرفی آن است.

دکتر سپیده حبیب، مترجم این کتاب، روانپزشک است و با یادداشت های متعدد خود درباره ی مفاهیم تخصصی روانشناسی، روانپزشکی و پزشکی درک این اثر برجسته را برای خوانندگان غیرمتخصص در این زمینه بسیار آسان کرده است.

نیستان

رمان چشمان تاریکی نوشته ی دین کونتز توسط خانم ناهید هاشمیان ترجمه و به کوشش نشر نیستان چاپ و منتشر شده است.

در بخشی از رمان چشمان تاریکی دین کونتز می خوانیم:

باید به ۲۰ ماه قبل برگردیم. موقعی که یک دانشمند چینی به نام لی چن در حالی که یک دیسکت حاوی اطلاعات سلاح های بیولوژیکی و خطرناک چین در دهه اخیر را داشت، در آمریکا مبتلا شد. آنها آن را ووهان ۴۰۰ نامیدند چون از آزمایشگاه RDNA شهر ووهان خارج شده بود و چهارصدمین میکروارگانیسم دست ساز در مرکز تحقيقات آنجا بود. ووهان ۴۰۰ یک سلاح بی نقص بود. فقط انسان را تحت تاثیر قرار می داد و توسط حیوانات منتقل نمی شد. مانند سیفلیس در خارج از بدن بیشتر از یک دقیقه زنده نمی ماند. یعنی نمی توانست به طور دائم اشیا یا مکانی را مانند سیاه زخم یا سایر میکروارگانیسم های کشنده، آلوده کند. با مرگ میزبان، نابود می شد و نمی توانست در دمای کمتر از ۳۰ درجه سانتی گراد زنده بماند. این همه مزیت در یک سلاح خیلی جالب بود...

سخن

رمان یکی نبود (2 جلدی) نوشته ی عاطفه منجزی به کوشش انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است.

همه وجودش بی دریغ کسی را می طلبید تا برای همه ی عمر زنجیدگی های جان خسته اش را در کنار او به فراموشی بسپارد. کسی که به وقتش بتواند برای او نقش مادر، همسر، دوست، مردم و هزار نقش رنگارنگ دیگر را بازی کند. کسی که جسم و روحش را به شما آرامشی بکشاند که خدا برای هر جفتی نوید داده بود... کسی که با او مدارا کند. با اویی که درد تنهایی کشیده بود... درد یتیمی درد غریبی در بین قربا... دلش مداوایی عاشقانه می خواست ... مداوایی صمیمانه و پر از عطوفت... و شیرزاد آن کسی بود که می توانست همه ی این ها را مثل گنج گران بهایی به او هدیه دهد... پتانسیلش را داشت.

سخن

رمان شب چراغ (2جلدی) اثری است با همکاری عاطفه منجزی و م بهارلویی و به کوشش انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است.

خودش هم نمی دانست قصد کرده انتقام چه چیز را از سوگل بگیرد...انتقام تقاضایی که برای طرزنامیدنش توسط او داشت و تاکیدی که بر خانم زاهد کرده بود یا انتقام دست های استادی که روی شانه های ظریف او نشسته بود؟! دلیلش هر چه بود، این انتقام برای خودش هم گران تمام شده بود؛ این چند روز بدترین روزهای عمرش را گذرانده بود، اما راه دیگری جز همین راهی که می رفت بلد نبود! بالاخره سرو کله ی سوگل از پشت شیشه ی اتاق تشریح پیدا شد. وقتی نگاهش به سوگل افتاد و خیالش راحت شد که آمده، توانست با خیال راحت نفسی تازه کند و با حضورذهن بیشتری به ادامه ی تدریسش برسد. گاهی لجاجت، بزرگترین انگیزه ها را به او می داد.

یوپا

رمان گناهکار (2جلدی) نوشته ی فرشته تات شهدوست به کوشش انتشارات یوپا چاپ و منتشر شده است.

غرور، تعصب و گناه داستانی می سازند که فضای سیاه و سفیدش در برگیرنده ی لحظاتی تکان دهنده است که هم تن را به لرزه می اندازد و هم تا پایان ماجرا، خواننده را با خود می کشاند.

ذهن آویز

رمان مجنون تر از فرهاد (2جلدی) نوشته ی م بهارلویی به کوشش انتشارات ذهن آویز چاپ و منتشر شده است.

بالاخره اشکم سرازیر شد. سرم را بلند کردم و گفتم: تو اگه بری، من بعد تو یه مرده می شم. مرده ای که تنها تفاوتش با بقیه مرده ها اینه که نفس می کشه. یادته میگفتی بغض نشکنم رو می شکنی؟ از حالا به بعد دیگه خیلی راحت این بغض شکسته می شه! تو بگو محراب، من بعد تو چه کار کنم؟ کاش می فهمیدی این پری که مقابلت ایستاده مثل بچه ای که از دست مامانش کتک خورده، مشتاقانه منتظره به آغوش همونی پناه ببره که از دستش کتک خورده!

یوپا

کتاب این یک فرشته است (براساس سرگذشت واقعی ملیکا کانطوری) نوشته ی محدثه رجبی توسط انتشارات یوپا چاپ و منتشر شده است.

کتاب این یک فرشته است داستان دخترانگی های بی پایانی است که با تلخ ترین حالت ممکن پایان یافته است. این یک فرشته است داستان عشق است... داستان لبخندهای زیبایی که صورت پرنشاط دختری به نام ملیکا را مزین می کند و عشق را در رگ های او به جریان در می آورد.

این یک فرشته است روایت پاکی و مهربانی دختری است که آفریده شده ای است برای صداق و فرشته بودن!

گاهی اوقات چیزهایی به چشم می بینم که ممکن روزی حتی در خواب و پشت پلک های بسته هم تصوری از آنها نداشته باشیم. همان آرامش قبل از طوفان که در اوج خوشبختی، شادی و آرامشِ مطلق به سراغمان می آید و دردی می شود بی درمان... مثل دیدن عزیزی روی تخت بیمارستان...! دردی خانمان سوز که حاضری جانت را فدا کنی تنها برای این که بلا از سر عزیزترین فرد زندگیت بگذرد تا نفس راحت بکشی و خدا را شکر کنی!

ملیکا فرشته ای است که همواره نگاه گرم پدر مهربان  دلسوزش و لبخند توام با نگرانی و عشق مادر عاشقش را بخود به همراه دارد و اما ... سایه نحس بیماری بی رحمانه پرده ای از غم را بر روی چشمان عسلی و همیشه امیدوارش می اندازد.

فرشته ی قصه ی ما اسطوره ای است از صبر و مقاومت که در سخت ترین لحظات زندگی اش با لبخند پر از آرامشش، غم را از قلب های عزیزانش دور می کند و نقطه شروع از زمانی است که ملیکای فرشته قصد دارد با سختی های زندگی مبارزه کند...

نگاه

کتاب پول و زندگی نوشته ی امیل زولا توسط علی اکبر معصوم بیگی ترجمه و به کوشش نشر نگاه چاپ و منتشر شده است.

پول، هجدهمین رمان از سلسله داستان های مشهور روگند ماکار، به توصیف محافل سفته بازان، سوداگران و بورس بازان پاریس می پردازد. آریستید ساکاره قهرمان کتاب و برادر روگن، وزیر قدرتمند، سوداگر بی وجدان و ورشکسته ای است که برای بار دوم به تجارت روی می آورد. بانک انیورسال را تاسیس می کند تا از سراسر خاورمیانه بهره کشی کند و برای توفیق در نقشه های بلند پروازانه اش از قربانی کردن نزدیک ترین کسان خود نیز پروا ندارد. او بنده و کارگزار پول است برای او زندگی و عشق و تمدن بشری فقط در پول خلاصه می شود.

رمان قدرتمند پول و زندگی، که شرارت ها و پلیدی هایی را برملا می سازد که پرستش بت پول در جهان مدرن می تواند در پی داشته باشد، به طرزی درخشان زندگی پر جلال و جبروت پاریس را در اواخر سده ی نوزدهم وصف می کند و شخصیت هایی را به صحنه می آورد که در رنگارنگی و غنا کم نظیراند.

قطره

کتاب درمان شوپنهاور نوشته اروین یالوم توسط خانم سپیده حبیب ترجمه و به کوشش نشر قطره چاپ و منتشر شده است.

اروین یالوم در کتاب درمان شوپنهاور تصور می کند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت شوپنهاور است، به یکی از گروه های درمانی روان درمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد می شود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان و مرگ خویش، به مرور دوباره ی زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به کارگیری اندیشه های شوپنهاور، به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است. ولی جولیوس می خواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/ شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانی است که به زندگی معنا می بخشد؛ کاری که هیچ کس برای شوپنهاور تاریخی نکرد.

اروین یالوم - استاد بازنشسته ی روانپزشکی دانشگاه استنفورد، روان درمانگر اگزیستانسیال و گروه درمانگر در کتاب درمان شوپنهاور نیز همچون رمان وقتی نیچه گریست با زبان سحرانگیز داستان، به معرفی اندیشه های پیچیده ی فلسفی و توصیف فنون روان درمانی و گروه درمانی می پردازد.

شادان

رمان نسل عاشقان از ر اعتمادی یکی از بهترین نویسندگان رمان های ایرانی به کوشش انتشارات شادان چاپ و منتشر شده است.

امروز که به تمامی آن سالها نگاه می کنم می بینم زندگی نسل ما، تاریخ این دیار است و به راستی هرکدام عمری تجربه بوده اند... از کودکی چون بزرگسالان زندگی کردیم و چون به بزرگسالی رسیدیم مسئولیتی فراتر از توان بردوش کشیدیم . اما امیدوارم که فرزندان امروز از شنیدن قصه ی نسل ما... تجربه ای نو بیاموزند و ما را باور کنند: نسلی که نسل عشق بود و مهر...

فهرست

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم