رمان استایل

رمان استایل اثر هما پور اصفهانی و دنیا منصوری است این رمان توسط انتشارات سخن به چاپ رسیده است.

یک جایی از زندگی کم آوردم. بریدم و رفتم تا شاید جایی بتوانم کمبودهایم را جبران کنم دنیایم را با طرح هایم، پارچه ها و نخ و سوزن ها وصله پینه کردم تا آرامش را به خودم بدوزم هربار دوختم، به جایی گرفت و نخ کش شد.آرامش نخ کش شده می شود عذاب الیم ناگهان دستی به سمتم دراز شد. تمامی وصله پینه ها را از هم جدا کرد. آرامش را از نو طراحی کرده اتو زد، صاف کرد و دوباره در قسمت مخصوص دقیق و مرتب دوخت. وجود پر از وصله پینه ام یکدست شد و آرامش از دست رفته ام به وجودم برگشت آن دست را محکم گرفتم و به این باور رسیدم که عشق از آرامش زاییده می شود.

داستان رمان استایل داستان زندگی دختری است به نام روژین که با وجود سختی های زیاد در صنعت طراحی لباس به جایگاه خوبی دست پیدا می کند اما ناگهان تصمیم می گیرد تا با رفتن به پیش مادر خود که در ترکیه زندگی می کند کمی استراحت کند، در راه سفر به ترکیه برای او اتفاقاتی عجیب رخ می دهد...

شما را به مطالعه ی قسمتی از رمان استایل در سایت خرید کتاب با تخفیف بوکالا دعوت می کنیم.

ادامه مطلبShow less
پیشنهاد ویژه محدود
90,250 تومان 95,000 تومان
‎−5%
موجود شد خبرم کن!
مرجع:
60350
نام برند:
صنایع دستی آقاجانی
405,000 تومان
گلدان شلغمی مس و خاتم کاری اصفهان تولید صنایع دستی آقاجانی یکی از زیباترین محصولات برند آقاجانی است. در ساخت این گلدان خاتم کاری از بهترین مواد اولیه استفاده شده و توسط بهترین اساتید اصفهانی ساخته و پرداخته شده است....
صنایع دستی آقاجانی
2,380,000 تومان
سنگاب فیروزه کوبی شده کد FT002 با 23 سانتی متر ارتفاع یکی از دیگر تولیدات ویژه صنایع دستی آقاجانی است. در تولید سنگاب فیروزه کوب که یکی از محصولات ویژه صنایع دستی اصفهان است از بهترین فیروزه نیشابور استفاده شده است....
صنایع دستی آقاجانی
1,620,000 تومان
لاله بزرگ مس و خاتم کاری آقاجانی کد K024 یکی از زیباترین و پرفروش ترین صنایع دستی اصفهان است. در ساخت این لاله مس و خاتم از بهترین مواد اولیه استفاده شده و دارای گواهینامه کیفیت جهانی ISO9001:2015 می باشد. این محصول...
توضیحات

قسمتی از رمان استایل هما پور اصفهانی

یک جایی از زندگی کم آوردم. بریدم و رفتم تا شاید جایی بتوانم کمبودهایم را جبران کنم.

دنیایم را با طرح هایم، پارچه ها و نخ و سوزن ها وصله پینه کردم تا آرامش را به خودم بدوزم.

هربار دوختم، به جایی گرفت و نخ کش شد. آرامش نخ کش شده می شود عذاب الیم!

ناگهان دستی به سمتم دراز شد. تمامی وصله پینه ها را از هم جدا کرد. آرامش را از نو طراحی کرد، اتو زد، صاف کرد و دوباره در قسمت مخصوص دقیق و مرتب دوخت.

وجود پراز وصله پینه ام یک دست شد و آرامش از دست رفته ام به وجودم برگشت.

آن دست را محکم گرفتم و به این باور رسیدم که عشق از آرامش زاییده می شود.

بخوانید، لذت ببرید و به دیگران معرفی کنید . . .

در بخشی از کتاب رمان استایل نوشته هما پوراصفهانی می خوانیم:

با شنیدن صدای بوق از روی مبل چرمی آبی فیروزه ای رنگ برخاستم. دو چمدان در دو سایز مختلف جلوی پاهایم آماده به يراق صف کشیده بودند.

*** خريد رمان استایل هما پور اصفهانی ***

جلو رفتم و با دست راست دسته بیرون کشیده چمدان بزرگ تر را گرفتم و با دست چپ دسته چمدان کوچک تر را گرفتم و اهرمش را رها کردم و بیرون کشیدمش. دسته هر دو چمدان را محکم بین انگشتانم فشار دادم و به سختی راه افتادم سمت در. نمی دانستم کاری که میکنم درست است یا خیر؟ از این اخلاق خودم بی زار بودم که هیچ وقت نمی توانستم در مورد انجام کاری یک دل باشم و صد در صد بروم جلو! همیشه شک داشتم و همین شک گند می زد به همه چیز. همیشه دو دل بودم. ویبره ای که از داخل کیفم به دسته ی کیف و روی شانه ام منتقل شده بود نشان میداد که گوشی ام در حال زنگ خوردن است. جز یک نفر نمی توانست کس دیگری باشد! جلوی در رسیده بودم. دسته چمدان ها را رها کردم و گوشی را از جیب خارجی کیف دستی ام که روی شانه ام تلو تلو می خورد و هیچ تعادلی هم نداشت بیرون کشیدم. خودش بود. عادت نداشتم گوشی ام را جواب ندهم. حتی اگر بی حوصله بودم، حتی اگر نمی خواستم صدای طرف را بشنوم، حتی اگر مثل الان می دانستم قرار است چه بشنوم. تحت هر شرایطی جواب می دادم. اما با این وجود لحن حرف زدنم طوری بود که طرف خودش می فهمید علاقه ای به حرف زدن ندارم و زود می رفت پی کارش. گوشی را توی دستم گرفتم، اشکالی نداشت اگر کمی منتظر می ماند. می دانستم با یکی دو بوق از رو نمی رود. با زحمت چمدان ها را از در ورودی رد کردم و به سمت آسانسور کشیدم. جلوی در نقره ای رنگ آسانسور ایستادم و دکمه اش را زدم. آپارتمانl طبقه دوم بود. هر طبقه یک واحد بیشتر نداشت و کل آپارتمان چهار طبقه بود طبقه بالایی متعلق به یک زوج جوان بود که بیشتر وقتشان را مسافرت بودند پدر پسره از آن هایی بود که پولش از پارو بالا می رفت و خرج زندگی پسرش را تمام و کمال می داد. همین هم باعث شده بود پسرش روز به روز تن پرورتر شود و جز خوش گذرانی به هیچ چیز فکر هم نکند. وقتی نبودند ساختمان در آرامش بود، ولی امان از وقتی که بر می گشتند! با مهمانی هایشان آسایش همه را مختل می کردند. همیشه به آنها و خوشی هایشان غبطه میخوردم. خوش به حالشان که حتی دغدغه اجاره خانه هم نداشتند. طبقه چهارم متعلق به یک مادر و دختر بود. زن جوان چند سالی بود که از همسرش جدا شده و اجاره این خانه را با مهریه ای که هر ماه می گرفت می داد. دخترش دبستانی و مدرسه اش همین کوچه بالایی بود. طبقه اول هم متعلق به یک پیرمرد بود که تنها زندگی می کرد و هر وقت هر کدام که می توانستیم به او سر می زدیم. اطلاعات ساکنین خانه را هم از صدقه سر او داشتم وگرنه خودم نه حال و نه حوصله اش را داشتم که در زندگی مردم سرک بکشم! بابا صادق بنده خدا دلش به همین همسایه ها خوش بود. یک روز که از سر و صدای مهمانی فرشاد و مینو کلافه از خانه بیرون زدم تا به کاtه قهوک سر کوچه پناه ببرم و خودم را به یک قهوه مهمان کنم بابا صادق را دیدم که در خانه اش را باز کرده و توی چارچوب در ایستاده و سرش را چسبیده حالتش را که دیدم بی اختیار لبخند روی لبهایم شکفت. او هم مثل من کلافه بود. با دیدن من سری به افسوس تکان داد و اشاره ای به طبقه بالا کرد. من هم مثل خودش سری تکان دادم و گفتم از کلافگی قصد دارم به کافه پناه ببرم. از خدا خواسته در خانه اش را به هم زد و گفت همراهم می آید. همان شد سر آغاز دوستی من و بابا صادق! همه بچه هایش از ایران رفته بودند و کاری به کار پدر پیرشان نداشتند. برایم پدر شده بود و من هم هر وقت که کم می آوردم به گوشه خانه اش پناه می بردم و ساعتی خودم را به جرعه ای آرامش از جنس چایی های بابا صادق دعوت می کردم. آسانسور که ایستاد از فکر خارج شدم. هم زمان که در آسانسور را باز می کردم، دکمه سبز گوشی را که دیگر هر آن امکان داشت قطع شود لمس کردم و نگه داشتنش را به شانه ام سپردم و مشغول کشیدن چمدان ها به داخل آسانسور شدم.

- می شنوم امیر ...

صدای نفس کلافه اش بلند شد. می توانستم خیلی خوب تصورش کنم که پوست سفیدش از شدت عصبانیت قرمز شده و دلش می خواهد یکی از آن کریستال های زیبای فرانسوی روی میزش را بردارد و محکم به دیوار پوشیده شده از تایل های مالتی کالرش بکوبد.

- تو گوش شنوا هم داری مگه؟

دکمه هم کف را فشار دادم و سعی کردم لحنم مثل همیشه باشد. بدون هیچ حسی نه کمی این طرف تر و نه کمی آن طرف تر.
- حرف منطقی رو خیلی هم خوب می شنوم.

از صدای خش خشی که بلند شد فهمیدم ایستاده است. طبق معمول با پای راستش به صندلی اش کوبیده و هولش داده عقب. از پشت میز خارج شده و همین الان در حال باز کردن تک دکمه کت اسپرتش است که راحت تر بتواند نفس بکشد.

- مهم این نیست که بشنوی خانم منطق دانا مهم اینه که گوش هم بکنی!

آسانسور ایستاد. پشتم را به در کردم و همین طور که عقب عقب خارج می شدم و چمدان ها را به دنبال خودم می کشیدم گفتم:

- امیر حرف حسابت چیه؟ من و تو دیشب با هم حرف زدیم.

صدای دادش باعث شد کمی از جا بپرم. هنوز هم از صدای داد می ترسیدم ... هنوز هم ...

- دیشب توی لعنتی به من نگفتی برای امروز بلیط گرفتی!

وارد لابی ساختمان شدم. لابی شیکمان را با آن سنگ های کف گرانیت سفید و مشکی و جایگاه شیشه ای نگهبانش دوست داشتم. نگاهم روی مبل های چرم سفید و مشکی چرخ زد و روی میز بیلیاردی که با کمی فاصله از مبلمان قرار داده شد توقف کرد. چمدان ها را به سمت در خروجی کشیدم و گفتم:

- امیر، من نیاز به ریکاوری دارم، اقلا تو منو بفهم!

نفس کلافه اش قبل از صدایش در گوشم پیچید:

- نه نه! تو منو بفهم! بهت اجازه نمی دم به خاطر هیچ و پوچ ول کنی بری. لعنتی فقط یه خواستگاری بود!

باز با یادآوری صدای امیر در آن لحظه که آن پیشنهاد از دید من منحوس را به زبان می آورد تنم یخ کرد. سق خشک شده ام را با آب دهان تر کردم و گفتم:

- اون جریان برام مهم نیست. من مدت هاست دنبال بهونه ام که برم به جایی بتونم به دور از هر حاشیه ای کمی نفس بکشم. خسته شدم از این زندگی رباتی!

صدای نفس های امیر باز تند شد. حتم داشتم اگر کنارش بودم می توانستم از بالا پایین شدن قفسه سینه اش حتی تپش های قلبش را هم بشمارم. امیر طفلک من! این بار صدایش آرام تر شده بود. مشخص بود طبق معمول می خواهد از ترفند ملایمت استفاده کند:

- نکن روژین! نکن این کار رو با من، تو بری دیگه نمی آی.

خندیدم. زهر خند نام برازنده تری برای منحنی لبهایم بود تا خنده. این حرف از امیر بعید بود. من کجا را داشتم که بخواهم تا ابد بمانم؟ جز همین چهار دیواری نقلی و شیک خودم را؟ امیر که همه این ها را می دانست از چه چیزی نگران بود؟ زمزمه وار گفتم:

- این قدر بخیل نباش لطفا! دو ساله که مامانمو ندیدم.

هیجان زده گفت:

- د اگه دردت فقط همینه که گفتم بهش بگو اون بیاد. خرج سفرش هم با من.

امیر کوتاه بیا نبود. می شناختمش. باید مطمئنش میکردم که تصمیمم را گرفته ام، پس محکم گفتم:

- من دارم میرم فرودگاه، واسه این حرفا خیلی دیره این بار لحنش پر بود از تلخی و تلخی اش به کام من هم سرازیر شد:

- تو که چشم نداشتی هیچ کدومشون رو ببینی! چی شده حالا دلتنگ شدی؟ اخم کردم. من به هیچ بنی بشری اجازه نمی دادم با این لحن با من حرف بزند. حتى امبر! نباید ناراحتی اش را اینطور تخلیه می کرد. نباید به خودش اجازه می داد از هر ترفندی برای مجاب کردنم استفاده کند. با کمی چاشنی خشونت گفتم:

- بس کن امیر حسین! من دارم میرم. تا چند ماه آینده هم نیستم. اصلا شابد حق با تو باشه و دیگه نخوام بیام. می خوام نفس بکشم! میخوام راحت باشم این حق رو هم دارم. به هیچکس هم اجازه دخالت توی زندگیم رو نمی دم. من کارایی که به عهده ام بوده رو سپردم به شراره. تا چند ماهی لنگ نمی مونین، اما اگه برنگشتم . . .

در بخشی دیگر از رمان استایل می خوانیم:

وسط نطق غرایم داد کشید:

- د تمومش کن دیگه! تو بی جا می کنی بر نگردی. هم آدرس مامانت رو دارم هم خاله ت رو، می آم خر کشت میکنم برت میگردونم.

همیشه از بحث فراری بودم. فرار از این که بحث کنم و طرف مقابل بر سرم فریاد بکشد. ترجیح می دادم علاج پیش از واقعه کنم. سریع وسط حرفش پریدم و گفتم:

- بیش تر از این نمی خوام حرف بزنم. تمومش کن دیگه امیر حسین!

خودش خیلی خوب می دانست حال و روزم را برای همین هم نفس عمیقی کشید و با صدایی که نسبت به لحظات قبل به میزان قابل توجهی ملایم شده بود گفت:

- حداقل بذار بیام فرودگاه.

تاکسی زرد رنگ را جلوی در میدیدم. خیلی وقت بود منتظر نگهش داشته بودم. داشت دیرم می شد. کلافه و عجول توی گوشی گفتم:

- نیازی نمی بینم، فقط ... مواظب خودت باش. خداحافظ.

وسط الو الو گفتن هایش قطع کردم و بعد هم خاموش. می دانستم امیر حسین می آید. او بیدی نبود که با باد اخم و تخم من بلرزد. نگاهی به گوشی خاموش انداختم و باز داخل کیف قرارش دادم. دیگر کسی را نداشتم که نگرانم بشود و بخواهد تماس بگیرد. خسته بودم. چند سال بود که خسته بودم و قرار هم نبود از این احساسات آزاردهنده خلاص بشوم. نفسم را فوت کردم. دستی توی موهای صافم کشیدم و شالم را روی سرم مرتب کردم. وقت رفتن بود. چمدان ها را کشیدم و از در چوبی ساختمان بیرون رفتم. نسبت به چند دقیقه پیش انگار چمدان ها سنگین تر شده بودند. هوای همیشه آلوده تهران همراه با سرمای استخوان سوزش به ريه ام دهن کجی می کرد. تاکسی زرد رنگ هم چنان جلوی در منتظر و راننده مجله ای روی فرمان قرار داده بود و گویا مشغول حل جدول بود. جلو رفتم و ضربه ای آهسته با بند دوم انگشت سبابه ام به شیشه زدم و همین که سرش را بالا آورد با دست به چمدان ها اشاره کردم. سریع پیاده شد و بدون هیچ حرفی دسته چمدان بزرگتر را گرفت و برد سمت صندوق عقب. من هم در عقب را باز کردم و چمدان کوچک ترم را خواباندم روی صندلی و خودم هم کنارش نشستم. داخل ماشین گرم بود و برای من سرمایی لذت بخش، راننده سوار شد و گفت:

- کجا برم خانوم؟

سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم:

- فرودگاه . . .

رمان استایل را بخوانید، لذت ببرید و به دیگران معرفی کنید.

*** خريد رمان استایل با تخفیف ***

ادامه مطلبShow less
جزئیات محصول
60350

مشخصات

عنوان کتاب
استایل
نویسنده
هما پور اصفهانی - دنیا منصوری
ناشر
سخن
تعداد صفحات
716
وزن
758 گرم
زبان کتاب
فارسی
سال چاپ
1399
نوبت چاپ
7
قطع
رقعی
جلد
شمیز
شابک
9782000555353
مشخصات تکمیلی
(داستان های فارسی،قرن 14)
دیدگاه کاربران(1)
رتبه‌بندی کلی
5
1 نظرات
کیفیت چاپ
(5)
واقعیتش من از رمان های ایرانی زیاد خوشم نمیاد چون خیلی کلیشه ای به موضوعات می پردازند یکی از دوستان این کتاب خونده بود توصیه کرد بخونم واقعا بعد خوندش لذت بردم ازش اصلا قابل پیش بینی نبود.

افزودن نظر جدید

  • بسته بندی و ارسال:
  • محتوای کتاب:
  • کیفیت ترجمه:
  • کیفیت چاپ:
این کالا را با استفاده از کلمات کوتاه و ساده توضیح دهید.
برچسب های محصول
محصولات مرتبط
خرید کتاب وقتی نیچه گریست ترجمه سپیده حبیب قیمت با تخفیف خرید کتاب وقتی نیچه گریست ترجمه سپیده حبیب قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
قطره
76,000 تومان 80,000 تومان
‎−5%
کتاب وقتی نیچه گریست اثر اروین یالوم ترجمه سپیده حبیب به کوشش نشر قطره چاپ و منتشر شده است. کتاب وقتی نیچه گریست آمیزه ای است از واقعیت و خیال، جلوه ای از عشق، تقدیر و اراده در وینِ خردگرایِ سده یِ نوزدهم و...
خرید کتاب چشمان تاریکی دین کونتز قیمت با تخفیف خرید کتاب چشمان تاریکی دین کونتز قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
نیستان
50,350 تومان 53,000 تومان
‎−5%
رمان چشمان تاریکی نوشته ی دین کونتز توسط خانم ناهید هاشمیان ترجمه و به کوشش نشر نیستان چاپ و منتشر شده است. در بخشی از رمان چشمان تاریکی دین کونتز می خوانیم: باید به ۲۰ ماه قبل برگردیم. موقعی که یک دانشمند...
خرید کتاب یکی نبود عاطفه منجزی قیمت با تخفیف و خلاصه کتاب خرید کتاب یکی نبود عاطفه منجزی قیمت با تخفیف و خلاصه کتاب
پیشنهاد ویژه محدود
سخن
166,250 تومان 175,000 تومان
‎−5%
رمان یکی نبود (2 جلدی) نوشته ی عاطفه منجزی به کوشش انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است. همه وجودش بی دریغ کسی را می طلبید تا برای همه ی عمر زنجیدگی های جان خسته اش را در کنار او به فراموشی بسپارد. کسی که به وقتش بتواند...
خرید کتاب شب چراغ (2جلدی) اثر عاطفه منجزی و بهارلویی قیمت با تخفیف خرید کتاب شب چراغ (2جلدی) اثر عاطفه منجزی و بهارلویی قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
سخن
166,250 تومان 175,000 تومان
‎−5%
رمان شب چراغ (2جلدی) اثری است با همکاری عاطفه منجزی و م بهارلویی و به کوشش انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است. خودش هم نمی دانست قصد کرده انتقام چه چیز را از سوگل بگیرد...انتقام تقاضایی که برای طرزنامیدنش توسط او...
خرید کتاب گناهکار (2جلدی)  فرشته تات شهدوست قیمت با تخفیف خرید کتاب گناهکار (2جلدی)  فرشته تات شهدوست قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
یوپا
209,000 تومان 220,000 تومان
‎−5%
رمان گناهکار (2جلدی) نوشته ی فرشته تات شهدوست به کوشش انتشارات یوپا چاپ و منتشر شده است. غرور، تعصب و گناه داستانی می سازند که فضای سیاه و سفیدش در برگیرنده ی لحظاتی تکان دهنده است که هم تن را به لرزه می...
مجنون تر از فرهاد (2جلدی) مجنون تر از فرهاد (2جلدی)
پیشنهاد ویژه محدود
ذهن آویز
228,000 تومان 240,000 تومان
‎−5%
رمان مجنون تر از فرهاد (2جلدی) نوشته ی م بهارلویی به کوشش انتشارات ذهن آویز چاپ و منتشر شده است. بالاخره اشکم سرازیر شد. سرم را بلند کردم و گفتم: تو اگه بری، من بعد تو یه مرده می شم. مرده ای که تنها تفاوتش با...
خرید کتاب این یک فرشته است محدثه رجبی قیمت با تخفیف و خلاصه رمان خرید کتاب این یک فرشته است محدثه رجبی قیمت با تخفیف و خلاصه رمان
پیشنهاد ویژه محدود
یوپا
76,000 تومان 80,000 تومان
‎−5%
کتاب این یک فرشته است (براساس سرگذشت واقعی ملیکا کانطوری) نوشته ی محدثه رجبی توسط انتشارات یوپا چاپ و منتشر شده است. کتاب این یک فرشته است داستان دخترانگی های بی پایانی است که با تلخ ترین حالت ممکن پایان یافته...
خرید کتاب پول و زندگی امیل زولا نشر نگاه قیمت با تخفیف خرید کتاب پول و زندگی امیل زولا نشر نگاه قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
نگاه
87,875 تومان 92,500 تومان
‎−5%
کتاب پول و زندگی نوشته ی امیل زولا توسط علی اکبر معصوم بیگی ترجمه و به کوشش نشر نگاه چاپ و منتشر شده است. پول، هجدهمین رمان از سلسله داستان های مشهور روگند ماکار، به توصیف محافل سفته بازان، سوداگران و بورس بازان...
خرید کتاب درمان شوپنهاور سپیده حبیب نشر قطره قیمت با تخفیف خرید کتاب درمان شوپنهاور سپیده حبیب نشر قطره قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
قطره
80,750 تومان 85,000 تومان
‎−5%
کتاب درمان شوپنهاور نوشته اروین یالوم توسط خانم سپیده حبیب ترجمه و به کوشش نشر قطره چاپ و منتشر شده است. اروین یالوم در کتاب درمان شوپنهاور تصور می کند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت...
خرید رمان نسل عاشقان از ر اعتمادی قیمت با تخفیف خرید رمان نسل عاشقان از ر اعتمادی قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
شادان
47,500 تومان 50,000 تومان
‎−5%
رمان نسل عاشقان از ر اعتمادی یکی از بهترین نویسندگان رمان های ایرانی به کوشش انتشارات شادان چاپ و منتشر شده است. امروز که به تمامی آن سالها نگاه می کنم می بینم زندگی نسل ما، تاریخ این دیار است و به راستی هرکدام عمری...

فهرست

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم