نیروی حال (راهنمای بیداری معنوی)

کتاب نیروی حال اثر اکهارت تله توسط مسیحا برزگر ترجمه شده و به اهتمام انتشارات ذهن آویز به چاپ رسیده است. این کتاب ژرف و ساده و شیوا زندگی میلیون ها نفر در سراسر جهان را دگرگون کرده است. شما هم می توانید یکی از آنها باشید.

کتاب نیروی حال، سفری فلسفی و خارق­ العاده پیش ­رویمان می­ نهد. در این کتاب می­ خوانیم، تو چیزی درون خود داری که بیش­تر از همه ­ی آن چیزهایی است که دنیا می ­تواند به تو پیشکش کند؛ همان چشمه ­ی آرامش ژرف که در درون می­ جوشد.  

شما را به مطالعه ی قسمتی از کتاب نیروی حال در سایت خرید کتاب با تخفیف بوکالا دعوت می کنیم.

ادامه مطلبShow less
موجود شد خبرم کن!
مرجع:
23126
نام برند:
صنایع دستی آقاجانی

بلونی فیروزه کوب کد FT176 یکی از خاصترین تولیدات صنایع دستی آقاجانی است که 25 سانتی متر ارتفاع دارد و به طور کامل توسط دست تولید شده است. در ساخت این بلونی فیروزه کوبی شده از مس و بهترین فیروزه نیشابور استفاده شده است.این محصول دارای امضای مخصوص صنایع دستی آقاجانی است و دارای گواهی استاندارد ملی ایران و گواهینامه ISO9001 است و به همراه گارانتی 10 ساله ارائه می شود.

صنایع دستی آقاجانی

گلدان فیروزه کوبی 40 سانتی متری صراحی ترنج تولید صنایع دستی آقاجانی از بهترین و زیباترین محصولات تولید آقاجانی است که نمایانگر صنایع دستی اصفهان است. در ساخت این گلدان فیروزه کوب از مس و بهترین فیروزه شناسنامه دار نیشابور استفاده شده است. گلدان فیروزه کوب آقاجانی دارای استاندارد ملی ایران و استاندارد ISO 9001 و مقاوم در برابر ضربه و خش است. بعد از خرید اینترنتی صنایع دستی اصفهان تولید برند آقاجانی گارانتی 10 ساله به همراه این محصولات ارسال خواهد شد.

صنایع دستی آقاجانی

گلدان شلغمی مس و خاتم کاری اصفهان تولید صنایع دستی آقاجانی یکی از زیباترین محصولات برند آقاجانی است. در ساخت این گلدان خاتم کاری از بهترین مواد اولیه استفاده شده و توسط بهترین اساتید اصفهانی ساخته و پرداخته شده است. از ویژگی های ممتاز این محصول استاندارد ملی ایران و گواهینامه کیفیت جهانی ISO9001:2015 می باشد.

توضیحات

چگونگی شکل گیری کتاب نیروی حال

برای من، گذشته اهمیتی ندارد و به ندرت درباره ی آن می اندیشم ؛ با وجود این، دوست دارم به طور خلاصه به تو بگویم چه شد که شدم یک آموزگار معنوی و کتاب نیروی حال چگونه به دنیا آمد. من تا سی سالگی در شرایطی پراضطراب زندگی می کردم. شرایطی که بسیاری را از فرط افسردگی به سوی خودکشی سوق می داد. اکنون، وقتی درباره ی آن سال ها حرف می زنم، احساس می کنم درباره ی زمانی در گذشته های دور و یا درباره ی زندگی یک آدم دیگر صحبت می کنم. یک شب، بعد از بیست و نهمین سالروز تولدم، از خواب پریدم و احساس کردم به شدت هراسانم. پیش از آن نیز با حالتی مشابه همان حالت از خواب پریده بودم، اما این بار، حالتی داشتم کاملا متفاوت با دفعه های پیشین؛ بیشتر ترسیده بودم. سکوت شب، طرح شبح وار اثاثیه ی اتاق، صدای قطاری که در آن دورها می گذشت - همه چیز چنان بیگانه با من، دشمن من و بی معنا به نظر می رسید که از دنیا بیزار شدم. بیش از هر چیز، از وجود خودم بیزار بودم. به خودم گفتم: چرا باید این زندگی پر از نکبت را تحمل کنم؟ چرا به این تلاش و تقلای بیهوده ادامه دهم؟ احساس می کردم دوست دارم فنا شوم، معدوم شوم، نباشم. این احساس، قوی تر از احساس غریزی من برای ادامه ی حیاتم بود. این جمله مدام در ذهنم طنین می انداخت که: «دیگر حالم از خودم به هم می خورد.» ناگهان فهمیدم که این جمله، فکری ست در سر من. «آیا من تنها هستم، یا دو نفر هستم؟ اگر حالم از خودم به هم می خورد، پس باید دو نفر وجود داشته باشند: «من» و «خود» که حال من از او به هم می خورد. فکر کردم: «شاید یکی از این دو نفر واقعیت دارد و آن دیگری وهمی بیش نیست.» از این درک و دریافت چنان شگفت زده شده بودم که ذهنم از کار افتاد. آگاه بودم، اما دیگر از فکرها خبری نبود. احساس کردم به گردابی عظیم از انرژی کشیده می شوم. این کشش، ابتدا آهسته بود، اما ناگهان شتاب پیدا کرد. هراسی به جانم چنگ انداخته بود و من می لرزیدم.

کتاب نیروی حال ترجمه مسیحا برزگر

صدایی در فضای سینه ام پیچید:
مقاومت نکن!
احساس می کردم دارم به درون خلایی می افتم. احساس می کردم این خلأ در درون من است نه در بیرون من. ناگهان احساس ترسم ریخت و گذاشتم تا به درون آن خلأ بیفتم. بعد از آن را دیگر به ماده ی یاد نمی آورم. پرنده ای که لب پنجره نشسته بود و می خواند، از خواب بیدارم کرد. پیش از آن، چنین صدایی را نشنیده بودم. چشم هایم هنوز بسته بود. تصویر یک الماس در خاطرم نقش بست. گفتم: «آری، اگر الماس می توانست آواز بخواند، صدای او شبیه همین صدایی می شد که اکنون می شنوم.» چشم هایم را باز کردم. نخستین پرتوهای خورشید صبحگاهی از لای پرده های اتاق به درون می تابید. بدون هیچ فکری، احساس کردم نور باید چیزی بیشتر از آنی باشد که ما احساس می کنیم. آن نور ملایمی که از لای پرده ها به درون اتاق می تابید، خود عشق بود. چشم هایم پر اشک شدند. بلند شدم و دور اتاق قدم زدم. اتاق را می دیدم و می دانستم که تا آن زمان اتاقم را واقعا ندیده بودم. همه چیز تازه و باطراوت به نظر می رسید. گویی همه ی چیزها تازه به وجود آمده بودند. اشیا را برمی داشتم؛ یک قلم، يك ليوان، و از زیبایی و حیاتی که داشتند به شگفت می آمدم. آن روز ، در شهر گشتم و معجزه ی زندگی به روی خاک را مشاهده کردم. احساس می کردم تازه به این دنیا پا گذاشته ام. پنج ماه بعد از آن حادثه را در حالتی از آرامش ژرف و سکوت گذراندم، سپس، به تدریج از شدت آن احساس کاسته شد. و شاید آن احساس تبدیل به حالت طبیعی من شده بود. در جهان بودم و به طور عادی زندگی می کردم، گرچه دیگر می دانستم که همه ی تلاش ها و کوشش های گذشته ی من عملا نمی توانست چیزی به آنچه که در ابتدا داشتم اضافه کند. البته، می دانستم که حادثه ای ژرف و شگفت در من اتفاق افتاده است، اما نمی توانستم این حادثه را بفهمم. چند سال بعد بود که با خواندن متون معنوی و گفت وگو با استادان معنویت، فهمیدم که آنچه که منتهای آرزوی همگان است، در من اتفاق افتاده است. فهمیدم که فشار شدید رنج آن شب، باید آگاهی مرا از دامی رهانده باشد: دام بازی ذهن. بازی ذهن این است که تو خود را با ترس ها و غم های خود یکی بدانی. این رهایی چنان کامل بود که بی درنگ خود دروغین و رنجور من فرو ریخت. گویی با بادکنکی را ناگهان خالی کرده باشند. آنچه باقی مانده بود، ماهیت حقیقی من بود. ماهیت همیشه حاضر من هستم آگاهی ای ناب و رها از صورتها. همچنین آموختم که، با حفظ آگاهی خود، به قلمرو بی زمان و نامیرای درون بروم. قلمرویی که قبلا آن را به شکل خلأ احساس کرده بودم. در چنان حالتی از لطف و لطافت و قداست غرق شده بودم که حتی تجربه های معنوی گذشته ام در برابر آن رنگ می باخت. زمانی رسید که، برای مدتی، دیگر از معاش و معیشت چیزی برایم نمانده بود. رابطه هایم قطع شده بود، شغلی نداشتم، خانه ای نداشتم، و هویت اجتماعی خود را نیز گم کرده بودم. دو سال تمام، با شور و سرمستی، در پارکها می گشتم، روی نیمکت ها می نشستم و در شگفتی های پیرامون خود غرق می شدم. اما حتی زیباترین تجربه ها نیز می آیند و می روند. بنیادی ترین تجربه ی من، همان تجربه ی آرامش ژرف بود که از آن زمان تا کنون هرگز مرا ترک نكرده است. تجربه ای که گاهی چنان قوی و آشکار است که دیگران نیز می توانند احساسش کنند. گاهی نیز این تجربه جایی در پس زمینه ی وجود من است و همچون نغمه ای از دوردست ها به گوش می رسد. گاهی بعضی ها پیش من می آیند و می گویند: «ما تجربه ای را می خواهیم که تو به آن رسیده ای. می توانی آن را به ما منتقل کنی؟ می توانی راه رسیدن به این تجربه را به ما نیز نشان بدهی؟» و من به آنها می گویم: «شما چیزی را از من می خواهید که خود دارای آن هستید. مشکل فقط این است که شما نمی توانید آن را در خود احساس کنید. زیرا ذهن شما هیاهو راه می اندازد و نمی گذارد صدای آن به شما برسد.» این پاسخ رشد کرد و کتابی شد که تو اکنون آن را در دست گرفته ای و می خوانی.

در ضمن، پیش از نوشتن کتاب نیروی حال، من هویتی ظاهری نیز پیدا کرده بودم. حالا دیگر من آموزگاری معنوی بودم. کتاب نیروی حال، عصاره ی آموزه های من را در بر دارد. البته، من می کوشم آموزه هایم را، حتی المقدور، در ظرف کلمات بریزم و با افراد و گروه های کوچک و سالکان راه معنا در میان بگذارم. این تلاش من در ده سال گذشته بوده است. می دانم که کلمات گنجایش همه چیز را ندارند. می خواهم با همه ی وجودم تشکر کنم از همه ی آنهایی که شجاعت داشتند و خواستند که تحول درون خویش را تجربه کنند؛ آنهایی که پرسش های جدی درافکندند و آماده ی شنیدن پاسخ هایم بودند. اگر این آدم های دوست داشتنی نبودند، این کتاب به زیور طبع آراسته نمی شد. این آدم ها اقلیتی هستند رو به رشد که طلایه داران معنویت عصر ما خواهند شد. اینها به جایی می رسند که می توانند پوسته ی الگوهای ذهنی جمعی موروثی را بشکنند و بیرون بیایند. الگوهایی که سال های سال است بشریت را اسیر رنج های بسیار کرده است. من اطمینان دارم که این کتاب به دست تمامی کسانی خواهد رسید که خواهان دگرگونی بنیادی درون خویش اند. همچنین امیدوارم که این کتاب به دست کسانی نیز برسد که محتوای آن را در خور توجه می دانند. گرچه آماده نباشند که محتوای این کتاب را زندگی یا تمرین کنند. این امکان وجود دارد که بعدها بذری که در حین خواندن این کتاب کاشته شده است تبدیل به دانه ی روشنی شود و ناگهان بشکفد، ببالد و درختی غرق شکوفه شود. این استعداد در ذات همه ی آدمیان هست. این کتاب، در پاسخ به پرسش های کسانی فراهم آمده که در سمینارها، کلاس های مراقبه و نیز نشست های خصوصی مشاوره شرکت کرده اند. بنابراین، من شکل و شمایل پرسش و پاسخی محتوای این جلسه ها را حفظ کرده ام. در این جلسه ها، من بیش از مخاطبانم آموخته ام. بعضی از پرسش ها و پاسخ ها را کلمه به کلمه حفظ کرده ام. بعضی ها هم حاصل جمع پرسش هایی ست که بیش و کم شبیه به هم بوده اند. هنگام نوشتن، گاهی پاسخ هایی دقیق تر و عمیق تر برای پرسش ها می یافتم و آنها را جایگزین پاسخ هایی می کردم که قبلا داده بودم. ویراستار کتاب نیز برای وضوح بیشتر مطالب، پرسشهایی طرح کرد که برای آنها نیز پاسخ هایی ارایه کردم. از ابتدای کتاب تا انتهای آن، گفت وگوها در دو سطح ارایه شده اند. در یک سطح، توجهی تو را به آنچه که در توست و دروغین است جلب می کنم. در این سطح، درباره ی طبیعت ناآگاهی بشر و تبعات رفتاری آن سخن می گویم . تبعاتی که شامل کشمکش در رابطه دو فرد تا جنگ بین گروهها و ملتها می شود. دانستن این چیزها حیاتیست. زیرا اگر دروغ را به عنوان دروغ انشناسی، هرگز نمی توانی دگرگونی بنیادی بیافرینی در نتیجه، همواره به توهم های خود متمایل می شوی و رنج می بری. در این سطح، نشان می دهم که چگونه از آنچه که در تو دروغین و جعلی ست، یک «خود» نسازی و مشکل شخصی نیافرینی. زیرا آنچه که دروغین و جعلی ست، بدین سان خود را زنده نگه می دارد در سطح دیگر، از دگرگونی ژرف آگاهی انسان سخن می گویم - نه به عنوان امکانی دور در آینده، بلکه امکانی که در لحظه ی اکنون در دسترس توست - مهم نیست که کیستی و کجایی. نشان می دهم که چگونه خود را از اسارت ذهن رها کنی، به ساحت روشن آگاهی وارد شوی و این روشنی را در زندگی روزمره ی خود حفظ کنی...

*** خريد کتاب نیروی حال ترجمه مسیحا برزگر ***

ادامه مطلبShow less
جزئیات محصول
23126

مشخصات

عنوان کتاب
نیروی حال (راهنمای بیداری معنوی)
عنوان اصلی کتاب
The Power of Now
نویسنده
اکهارت تله
مترجم
مسيحا برزگر
ناشر
ذهن آويز
تعداد صفحات
352
وزن
392 گرم
زبان کتاب
فارسی
سال چاپ
1398
نوبت چاپ
17
قطع
رقعی
شابک
9786005219463
دیدگاه کاربران(1)
رتبه‌بندی کلی
5
1 نظرات
کیفیت چاپ
(5)
کتاب نیروی حال آرامش بخش ترین کتابیه که تا امروز خوندم با خوندن این کتاب یاد گرفتم که در گذشته و آینده زندگی نکنم، یاد گرفتم که استرس ها، افسردگی ها و تنش ها تمام بخاطر عدم زندگی در لحظه ی حال. این کتاب بخونین پیشنهاد نمی کنم بخونین تاکید می کنم که بخونین عالیه

افزودن نظر جدید

  • بسته بندی و ارسال:
  • محتوای کتاب:
  • کیفیت ترجمه:
  • کیفیت چاپ:
این کالا را با استفاده از کلمات کوتاه و ساده توضیح دهید.
برچسب های محصول
You may also like
کلک آزادگان

کتاب وجود مقدس شما نوشته دبی فورد توسط مترجم توانمند خانم فرناز فرود ترجمه و به کوشش انتشارات کلک آزادگان چاپ و منتشر شده است. 

دبی فورد در این اثر جاودانی و مهم، بی باکانه پرده از نور درون برمی دارد و یا این کار، راهی به سوى وجودهای برتر ما می گشاید. به گفته ی او، این دگرگونی مقدس در آگاهی برای همه جویندگان عشق و نیروی تزلزل ناپذیر، در دسترس است. (جودیت ارلف، نویسنده کتاب پرفروش «آزادی عاطفی)

اگر از گشت و گذار در نیمه تاریک خسته شده اید، این کتاب، شما را بالا می کشد و نشان می دهد معجزه های جلوی چشم ما کجا پنهان هستند. کتاب وجود مقدس شما، اثری ماندگار است و در سال های آتی همچنان با معنی باقی خواهد ماند. (کولت بارن رید، بنیانگذار مدرسه اراکل)

این نوشه کشف شده به قلم دوست عزیزم دبی فورد، پیامی اضطراریست که ما را راهنمایی می کند به تقدسی دست یابیم که یکایک ما آن را درون خودمان داریم. این نیروی پنهان، کلید شادمانی و زندگی دلخواه همه ماست. (مارسی شیمف نویسنده کتاب خوشحالی بی دلیل)

بیدگل

کتاب فانی و باقی (درآمدی انتقادی بر مطالعه ی نقاشی ایرانی) اثر مجید اخگر توسط انتشارات بیدگل چاپ و منتشر شده است.

اگر نقاشی های مینیاتور ایرانی را تصویر رؤیای هوش ربایی بدانیم که یک عصر تاریخی در مورد خود می دیده است ، به نظر می رسد که تحلیل سر راست این رؤیا براساس ویژگی های صوری زیبا و افسونگر آن، و یا تفسیر آن با تکیه بر مفاهیمی چون هنر قدسی، بتواند ما را به نظام نیروهایی که منجربه شکل یافتن آن شده اند برساند. متن حاضر به یک معنا در حکم ایجاد نوعی تأخير در این مسیرهای پژوهشی رایج است. کتاب فانی و باقی بررسی تفصیلی نقاشی ایرانی نیست، بلکه در آن سعی شده است نظریه ای طرح شود که می تواند برای رسیدن به درکی جامع از نقاشی ایرانی به عنوان یک صورت فرهنگی در کنار صورت های فرهنگی هم خانواده ای چون ادبیات تغزلی و سنت حکمت اشراقی و عرفان نظری در ایران سده های -به تقریب۔ هشت تا دوازده هجری مورد استفاده قرار گیرد.

علمی و فرهنگی

کتاب لیبرالیسم محافظه کار گزیده نوشته های مهم متفکران امروز آنگلوساکسون نوشته مرتضی مردیها به کوشش انتشارات علمی و فرهنگی چاپ و منتشر شده است.

ترجمه کتاب های حوزه فلسفه و علوم انسانی به زبان فارسی، به ویژه در مواردی که اثر نه یک کتاب درسی و آموزشی بلکه حاوی کلان فکرهایی است که جهت گیری های کلی و تحلیل فکری و فرهنگی و سیاسی نویسنده را معلوم می کند، از تعادل و تناسب کافی برخوردار نبوده است. در کتاب فروشی های معتبر قفسه هایی دیده می شود حاوی صدها کتاب ترجمه شده از معدودی نویسنده آلمانی-فرانسوی یا درباره آن ها، که بسا در زبان و فرهنگ مبدا از کسری از این شهرت و حرمت علمی برخوردار نیستند. در برابر، بسیاری از متفکران و نویسندگان طراز اول دنیا گاهی حتی یک کتاب در میان کتابهای ترجمه شده به فارسی ندارند. علت عمده این اریب، تا حدود زیادی، فضای مسلط روشنفکری و دانشگاهی است که بسیاری از مترجمان (اعم از حرفه ای و متفنن، اعم از دانشگاهی و جز آن) به تأسی از آن به انتخاب کتاب برای ترجمه ترغیب می شوند. حتی اگر این طور متفکران و نوشته هایشان را سرشار از خطا و آثارشان را برای جامعه ایران سربار از خطر ندانیم، لااقل می توانیم بپذیریم که برای ایجاد نوعی تعادل در آثار ترجمه شده، به گونه ای که بتوان آثار برگردانده شده به فارسی را مشتی نمونه خروار از تولید فکر جهانی دانست، لازم است برخی هم به ترجمه آثار متفاوت با جهت گیری های فکری و سیاسی مسلط روی آورند.

کتاب لیبرالیسم محافظه کار متأثر از چنین دغدغه ای توسط مرتضی مردیها تدوین شده و امید داریم کسان دیگری هم در این ترمیم و تغییر جهت گیری مساهمت ورزند.

گمان

کتاب فلسفه ای برای زندگی از سری کتابهای تجربه و هنر زندگی اثر ویلیام اروین ترجمه محمود مقدسی به کوشش نشر گمان چاپ و منتشر شده است.

فلسفه فقط رشته ای دانشگاهی نیست که در دانشگاه خوانده شود. فلسفه به همه تعلق دارد و همه ما از کودکی سؤالاتی طرح می کنیم که جنبه فلسفیِ آشکاری دارند. این سؤال ها و پاسخ های آنها راه زندگی هرکس را معین می کنند. کتاب فلسفه ای برای زندگی به مسائلی فلسفی از همین دست می پردازد که همه ما به نوعی در زندگی با آن مواجهیم، از سؤال های کلی نظیر «معنای زندگی» و «خوشبختی» گرفته تا مسائل جزئی تر نظیر درد، بخشودن ترس، ملال، حسد، عشق، جاودانگی و زبان این کتاب فنی نیست و همگان می توانند آن را بخوانند.

خیلی از ما اصلا نمی دانیم هدف اصلی زندگیمان چیست. شاید بدانیم در هر دقیقه از زندگی یا هر دهه از عمرمان چه می خواهیم، اما هرگز درنگی نکرده ایم. تا به هدف اصلی زندگی مان بیندیشیم، بدون «فلسفه ای برای زندگی» ممکن است بد زندگی کنیم. یعنی با وجود تمام سرگرمی های لذت بخشی که داریم ممکن است در آخر کار، زندگی را با تلخکامی به پایان ببریم و وقتی در بستر مرگ افتاده ایم ببینیم تنها فرصتمان برای زندگی را از دست داده ایم. ویلیام اروین با کاوش در فلسفه رواقیون باستان و با استفاده از تجربه های شخصی اش در مسیر رواقی زیستن، نشان می دهد چطور بینش ها و توصیه های عملی رواقیون می تواند به ما، آدم های دنیای امروز، کمک کند بهتر زندگی کنیم.

ذهن آویز، تیر

کتاب در آغوش نور 7 هفتمین جلد از مجموعه ی هفت جلدی کتاب های در آغوش نور نوشته ی سارا هینز در مورد احضار ارواح کودکان و زندگی پیشین صحبت می کند این کتاب با ترجمه فریده مهدوی دامغانی و با همکاری انتشارات ذهن آویز و تیر چاپ و منتشر شده است.

در بخشی از کتاب در آغوش نور جلد 7 می خوانیم:

در رؤیا دیدم که در پایین یك پلکان بلند، به رنگ سپید هستم. در کنارم، شوهرم و دو پسرم حضور داشتند، همینطور هم والدینم. خواهرم، برادرم و بسیاری از عزیزانی که دیگر در میان ما نبودند و به عالم باقی شتافته بودند. نام خود را شنیدم که کسی بر زبان راند و سرم را بلند کردم، تختی سلطنتی که با نوری شدید، محصور می شد، در برابر دیدگانم شکل گرفت و مشاهده نمودم که شخصی بر روی آن تخت نشسته است. موجودی محصور از نوری شدید و خیره کننده ناگهان احساسی سرشار از عشق و شفقت و گرما و آرامش و اطمینان به قلبم راه یافت و من آهسته از پلكان صعود کردم و درست در پایین پای آن موجود، در پله ای پایین تر از مکانی که آن موجود والامقام پای خود را بر زمین قرار داده بود، توقف کردم و به حالت احترامی عمیق، سرم را به پایین فرود آوردم و سرشار از ترس و احترام بر جای ماندم. ناگهان دستهایی را دیدم که در برابر دیدگانم قرار گرفت. در آن دستهای زیبا، يك نوزاد درخشان در لباسی سپید قرار داشت...

ذهن آویز، تیر

کتاب در آغوش نور 6 جلد ششم از مجموعه ی هفت جلدی در آغوش نور می باشد که توسط تد داگرتی نوشته شده و با همکاری انتشارات ذهن آویز و تیر چاپ و منتشر شده است.

در بخشی از کتاب در آغوش نور جلد 6 می خوانیم:

در برابرمان، هزاران موجود روحانی، مشغول برقراری ارتباط بودند: از طریق ایجاد اصواتی موسیقایی که همزمان، احساساتی سرشار از نیتی خوب و محبت آمیز نسبت به من بود. آوای درود و تهنیت آنها، در نهایت هماهنگی با آن اصوات موسیقایی که از همان انرژی اولیه ای که از ساختار خود آمفی تئاتر به هر سو پخش می شد به سر می برد، ساطع می گشت. پس از آنکه وارد آن میدان مسابقه عظیم شدم، این امکان را یافتم تا مستقیما به سطح بلورین آمفی تئاتر خیره شوم، و ذرات رنگارنگ نوری را که از میان این ساختار به هر سو جریان می یافت، به عين ببینم. از دیدن آن منظره باشکوه و مؤقر، به شدت منقلب شدم؛ اما احساسات عشقی که از سوی آن موجودات روحانی، به سوی من سرازیر شده بود، به راستی تحمل ناپذیر و منقلب کننده بود!... آن موجودات روحانی به من درود می گفتند، مرا تشویق می کردند، برایم ابراز احساسات می کردند و عشقی شدید را همراه با تشویق و حمایت و اعتمادی عمیق به من انتقال می دادند.

فهرست

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم