هری پاتر و سنگ جادو

6790

جدید

پیشنهاد شگفت انگیز

50,400 تومان

56,000 تومان

- +

ناشر: تندیس

 
معرفی کتاب

قسمتی از کتاب هری پاتر و سنگ جادو

پسری که زنده ماند

آقا و خانم دورسلی ساکن خانه ی شماره ی چهار خیابان پریوت درایو بودند. خانواده ی آنها بسیار معمولی و عادی بود و آنها از این بابت بسیار راضی و خشنود بودند. این خانواده به هیچ وجه با امور مرموز و اسرار آمیز سروکار نداشتند زیرا سحر و جادو را امر مهمل و بیهوده ای می پنداشتند و علاقه ای به این گونه مسائل نداشتند.
آقای دورسلی مدیر شرکت دریل سازی گرونینگز، مردی درشت اندام و قوی هیکل بود با گردنی بسیار کوتاه که سبیل بلندی نیز داشت. همسر او، خانم دورسلی زنی لاغراندام بود با موهای بور و گردنی کشیده و بلند. بلندی گردنش بسیار برایش مفید بود زیرا بیشتر وقتش را صرف سرک کشیدن به خانه ی همسایه ها می کرد. آنها پسری داشتند به نام دادلی که به عقیده خودشان لنگه نداشت.

آنها خانواده ی مرفه ی بودند و هیچ کم و کسری نداشتند اما در این خانواده رازی وجود داشت که نباید برملا می شد. آنها همیشه در هول و هراس بودند که مبادا روزی کسی به رازشان پی ببرد. حتی تصور اینکه کسی از خانواده ی پاتر چیزی بداند برایشان غیرقابل تحمل بود. خانم پاتر خواهر خانم دورسلی بود.
سالها بود که یکدیگر را ندیده بودند. در واقع خانم دورسلی وانمود می کرد که خواهری ندارد زیرا خواهر او و شوهر بی مصرفش ذره ای به خانواده ی آنها شباهت نداشتند. دورسلی ها همیشه از این واهمه داشتند که روزی خانواده ی پاتر در آن حوالی آفتابی شوند و سر زبانها بیفتند. آنها این را نیز می دانستند که خواهر خانم دورسلی یک پسر کوچک دارد ولی هرگز او را ندیده بودند و این خود بهانه ی دیگری برای دوری کردن از پاترها به دست آنها می داد زیرا نمی خواستند پسرشان با پسر خانواده ی پاتر دوست و همبازی شود.

خلاصه، داستان ما از یک روز سه شنبه آغاز شد. صبح آن روز وقتی آقا و خانم دورسلی از خواب بیدار شدند هوا ابری بود اما همه چیز عادی به نظر می رسید و هیچ نشانه ای از وقوع یک واقعه ی عجیب و اسرار آمیز در سراسر کشور وجود نداشت. . آقای دورسلی که آوازی را زیر لب زمزمه می کرد یکی از کراوات های تکراریش را برداشت. خانم دورسلی نیز همان طور که پشت سر این و آن غیبت می کرد دادلی جیغ جیغو را روی صندلی اش نشاند.
هیچ یک از آنها جغد قهوه ای رنگی را که از مقابل پنجره پر زد و رفت ندیدند.

ساعت هشت ونیم آقای دورسلی کیفش را برداشت تا به محل کارش برود. از همسرش خداحافظی کرد اما از آنجا که دادلی نحس شده بود و بهانه می گرفت نتوانست او را ببوسد. دادلی با اوقات تلخی غذایش را به در و دیوار پرتاب می کرد. آقای دورسلی گفت: «ای وروجک فسقلی!» و در حالی که از ته دل می خندید از در بیرون رفت. سوار اتومبیلش شد و دنده عقب از پارکینگ بیرون آمد.
اولین صحنه ی غیرعادی آن روز گربه ای بود که نقشه ای را می خواند. یک آن متوجه آنچه دیده بود نشد اما بلافاصله رویش را برگرداند تا نگاه دیگری بکند. این بار گربه ای را دید که سر کوچه ایستاده بود ولی از نقشه خبری نبود. شاید خیالاتی شده بود. شاید هم آن صحنه حاصل خطای دیدش بود. چند بار پلک زد و به گربه خیره شد. گربه نیز به او زل زد. دوباره راه افتاد اما این بار از آینه ی اتومبیل گربه را زیر نظر داشت. گربه این بار مشغول خواندن تابلویی بود که روی آن نوشته شده بود: «پریوت درایو». آقای دورسلی به خود نهیب زد: «نه، داره تابلو رو نگاه میکنه. ولی گربه ها که نمی تونن نقشه یا تابلو بخونن.» او روی صندلی اتومبیل جابجا شد و فکر گربه را از سر بیرون کرد. اکنون به سمت شهر می رفت و جز سفارش عظیم دریل آن روز به چیز دیگری فکر نمی کرد.

در حاشیه ی شهر ترافیک سنگینی بود و همان جا چشمش به افرادی افتاد که لباس های عجیب و غریبی به تن داشتند و جلب توجه می کردند. او اصلا افرادی را که لباس های عجیب به تن می کردند نمی پسندید. نمونه ی این افراد جوان هایی بودند که لباس های مسخره می پوشیدند. آقای دورسلی به خود گفت: «حتما اینم یه مد احمقانه ی جدیده.» مشاهده آن منظره باعث شد که دریلها کاملا از یادش بروند. با حالتی عصبی انگشتهایش را روی فرمان تکان می داد که چشمش به گروهی از این افراد افتاد که فاصله ی چندانی با او نداشتند. آنها با شور و حرارت با هم پچ پچ می کردند. آقای دورسلی وقتی دید یکی از آنها که شنل سبزی به تن داشت فقط کمی از خودش جوان تر است بیشتر عصبانی شد. طرز لباس پوشیدن آنها به هیچ وجه مناسب سن و سالشان نبود. عجب وقیح و جلف بودند؛ اما لحظه ای بعد با خود اندیشید که ممکن است آنها در حال اجرای نمایش خاصی باشند. بله، حدسش درست بود. کم کم راه بندان از بین رفت و دقایقی بعد او وارد پارکینگ محل کارش شد. بار دیگر تمام فکرش به دریلها معطوف شد.

دفتر آقای دورسلی در طبقه ی نهم بود و او همیشه پشت به پنجره می نشست. آن روز صبح اگر رو به پنجره نشسته بود به هیچ وجه نمی توانست فکرش را روی کارش متمرکز کند. او جغدهایی را که در روز روشن در آسمان پرواز می کردند ندید اما رهگذرهای خیابان متوجه آنها شدند. مردم جغدهایی را که با سرعت بر فراز برسرشان پرواز می کردند به هم نشان می داند و دهانشان از تعجب بازمانده بود اکثر آنها حتی شب ها نیز جغدی ندیده بودند...

*** خرید کتاب هری پاتر و سنگ جادو ***

 
مشخصات کتاب
عنوان کتاب هری پاتر و سنگ جادو
موضوع اصلی کتاب رمان خارجی
نویسنده جی.کی.رولینگ
مترجم سعید کبریایی
ناشر تندیس
تعداد صفحات 352
وزن 383گرم
زبان کتاب فارسی
ژانر کتاب تخیلی
قطع رقعی
جلد شمیز
شابک 9789645757029

نوشتن دیدگاه

هری پاتر و سنگ جادو

نوشتن دیدگاه

30 محصول مشابه یافت شد

مادر

49,500 تومان 55,000 تومان

خوش هوندی لیلی

45,000 تومان 50,000 تومان

بهشت خيالی

21,600 تومان 24,000 تومان

آينه ای در من

19,800 تومان 22,000 تومان

نامهربان من کو؟!

79,200 تومان 88,000 تومان

تعبیر یک کابوس

21,600 تومان 24,000 تومان

زندگی دوم

67,500 تومان 75,000 تومان

خانه کاغذی

13,500 تومان 15,000 تومان

مرگ قسطی

80,550 تومان 89,500 تومان

نگذار به بادبادک ها شلیک کنند

10,800 تومان 12,000 تومان

بیلیارد در ساعت نه و نیم

40,500 تومان 45,000 تومان

وارونگی

7,650 تومان 8,500 تومان

آنی شرلی ( اول:در گرین گیبلز)

27,000 تومان 30,000 تومان

عقاید یک دلقک (جهان نو)

43,200 تومان 48,000 تومان

خیانت

20,700 تومان 23,000 تومان

ثریا در اغما

46,800 تومان 52,000 تومان

گندم

58,410 تومان 64,900 تومان

کوری ترجمه اسدالله امرایی

54,000 تومان 60,000 تومان

هری پاتر و حفره اسرارآمیز

57,600 تومان 64,000 تومان

سلوک

40,500 تومان 45,000 تومان

آب های شمال

18,000 تومان 20,000 تومان

نجیب زاده ای در مسکو

76,500 تومان 85,000 تومان

همه جا آتش های خرد

49,500 تومان 55,000 تومان

برای N

22,500 تومان 25,000 تومان

ترور مارگارت تاچر

13,500 تومان 15,000 تومان

محصولات بازدیدشده

مقایسه 0