کتاب هری پاتر و سنگ جادو

گسترش

جدید

پیشنهاد شگفت انگیز

40,500 تومان

45,000 تومان

- +

 
بررسی تخصصی

قسمتی از کتاب هری پاتر و سنگ جادو

پسری که زنده ماند

آقا و خانم دورسلی ساکن خانه ی شماره ی چهار خیابان پریوت درایو بودند. خانواده ی آنها بسیار معمولی و عادی بود و آنها از این بابت بسیار راضی و خشنود بودند. این خانواده به هیچ وجه با امور مرموز و اسرار آمیز سروکار نداشتند زیرا سحر و جادو را امر مهمل و بیهوده ای می پنداشتند و علاقه ای به این گونه مسائل نداشتند.
آقای دورسلی مدیر شرکت دریل سازی گرونینگز، مردی درشت اندام و قوی هیکل بود با گردنی بسیار کوتاه که سبیل بلندی نیز داشت. همسر او، خانم دورسلی زنی لاغراندام بود با موهای بور و گردنی کشیده و بلند. بلندی گردنش بسیار برایش مفید بود زیرا بیشتر وقتش را صرف سرک کشیدن به خانه ی همسایه ها می کرد. آنها پسری داشتند به نام دادلی که به عقیده خودشان لنگه نداشت.

آنها خانواده ی مرفه ی بودند و هیچ کم و کسری نداشتند اما در این خانواده رازی وجود داشت که نباید برملا می شد. آنها همیشه در هول و هراس بودند که مبادا روزی کسی به رازشان پی ببرد. حتی تصور اینکه کسی از خانواده ی پاتر چیزی بداند برایشان غیرقابل تحمل بود. خانم پاتر خواهر خانم دورسلی بود.
سالها بود که یکدیگر را ندیده بودند. در واقع خانم دورسلی وانمود می کرد که خواهری ندارد زیرا خواهر او و شوهر بی مصرفش ذره ای به خانواده ی آنها شباهت نداشتند. دورسلی ها همیشه از این واهمه داشتند که روزی خانواده ی پاتر در آن حوالی آفتابی شوند و سر زبانها بیفتند. آنها این را نیز می دانستند که خواهر خانم دورسلی یک پسر کوچک دارد ولی هرگز او را ندیده بودند و این خود بهانه ی دیگری برای دوری کردن از پاترها به دست آنها می داد زیرا نمی خواستند پسرشان با پسر خانواده ی پاتر دوست و همبازی شود.

خلاصه، داستان ما از یک روز سه شنبه آغاز شد. صبح آن روز وقتی آقا و خانم دورسلی از خواب بیدار شدند هوا ابری بود اما همه چیز عادی به نظر می رسید و هیچ نشانه ای از وقوع یک واقعه ی عجیب و اسرار آمیز در سراسر کشور وجود نداشت. . آقای دورسلی که آوازی را زیر لب زمزمه می کرد یکی از کراوات های تکراریش را برداشت. خانم دورسلی نیز همان طور که پشت سر این و آن غیبت می کرد دادلی جیغ جیغو را روی صندلی اش نشاند.
هیچ یک از آنها جغد قهوه ای رنگی را که از مقابل پنجره پر زد و رفت ندیدند.

ساعت هشت ونیم آقای دورسلی کیفش را برداشت تا به محل کارش برود. از همسرش خداحافظی کرد اما از آنجا که دادلی نحس شده بود و بهانه می گرفت نتوانست او را ببوسد. دادلی با اوقات تلخی غذایش را به در و دیوار پرتاب می کرد. آقای دورسلی گفت: «ای وروجک فسقلی!» و در حالی که از ته دل می خندید از در بیرون رفت. سوار اتومبیلش شد و دنده عقب از پارکینگ بیرون آمد.
اولین صحنه ی غیرعادی آن روز گربه ای بود که نقشه ای را می خواند. یک آن متوجه آنچه دیده بود نشد اما بلافاصله رویش را برگرداند تا نگاه دیگری بکند. این بار گربه ای را دید که سر کوچه ایستاده بود ولی از نقشه خبری نبود. شاید خیالاتی شده بود. شاید هم آن صحنه حاصل خطای دیدش بود. چند بار پلک زد و به گربه خیره شد. گربه نیز به او زل زد. دوباره راه افتاد اما این بار از آینه ی اتومبیل گربه را زیر نظر داشت. گربه این بار مشغول خواندن تابلویی بود که روی آن نوشته شده بود: «پریوت درایو». آقای دورسلی به خود نهیب زد: «نه، داره تابلو رو نگاه میکنه. ولی گربه ها که نمی تونن نقشه یا تابلو بخونن.» او روی صندلی اتومبیل جابجا شد و فکر گربه را از سر بیرون کرد. اکنون به سمت شهر می رفت و جز سفارش عظیم دریل آن روز به چیز دیگری فکر نمی کرد.

در حاشیه ی شهر ترافیک سنگینی بود و همان جا چشمش به افرادی افتاد که لباس های عجیب و غریبی به تن داشتند و جلب توجه می کردند. او اصلا افرادی را که لباس های عجیب به تن می کردند نمی پسندید. نمونه ی این افراد جوان هایی بودند که لباس های مسخره می پوشیدند. آقای دورسلی به خود گفت: «حتما اینم یه مد احمقانه ی جدیده.» مشاهده آن منظره باعث شد که دریلها کاملا از یادش بروند. با حالتی عصبی انگشتهایش را روی فرمان تکان می داد که چشمش به گروهی از این افراد افتاد که فاصله ی چندانی با او نداشتند. آنها با شور و حرارت با هم پچ پچ می کردند. آقای دورسلی وقتی دید یکی از آنها که شنل سبزی به تن داشت فقط کمی از خودش جوان تر است بیشتر عصبانی شد. طرز لباس پوشیدن آنها به هیچ وجه مناسب سن و سالشان نبود. عجب وقیح و جلف بودند؛ اما لحظه ای بعد با خود اندیشید که ممکن است آنها در حال اجرای نمایش خاصی باشند. بله، حدسش درست بود. کم کم راه بندان از بین رفت و دقایقی بعد او وارد پارکینگ محل کارش شد. بار دیگر تمام فکرش به دریلها معطوف شد.

دفتر آقای دورسلی در طبقه ی نهم بود و او همیشه پشت به پنجره می نشست. آن روز صبح اگر رو به پنجره نشسته بود به هیچ وجه نمی توانست فکرش را روی کارش متمرکز کند. او جغدهایی را که در روز روشن در آسمان پرواز می کردند ندید اما رهگذرهای خیابان متوجه آنها شدند. مردم جغدهایی را که با سرعت بر فراز برسرشان پرواز می کردند به هم نشان می داند و دهانشان از تعجب بازمانده بود اکثر آنها حتی شب ها نیز جغدی ندیده بودند... 

 
جزئیات فنی
عنوان کتاب هری پاتر و سنگ جادو
موضوع اصلی کتاب رمان خارجی
نویسنده جی.کی.رولینگ
مترجم سعید کبریایی
ناشر تندیس
تعداد صفحات 352
وزن 383گرم
زبان کتاب فارسی
ژانر کتاب تخیلی
قطع رقعی
جلد کتاب شومیز
شابک 9789645757029

نوشتن دیدگاه

کتاب هری پاتر و سنگ جادو

نوشتن دیدگاه

30 محصول مشابه یافت شد

79,200 تومان 88,000 تومان

21,600 تومان 24,000 تومان

45,900 تومان 51,000 تومان

6,750 تومان 7,500 تومان

53,550 تومان 59,500 تومان

27,000 تومان 30,000 تومان

7,650 تومان 8,500 تومان

31,500 تومان 35,000 تومان

23,400 تومان 26,000 تومان

40,500 تومان 45,000 تومان

27,000 تومان 30,000 تومان

27,000 تومان 30,000 تومان

18,000 تومان 20,000 تومان

36,000 تومان 40,000 تومان

25,200 تومان 28,000 تومان

22,500 تومان 25,000 تومان

13,500 تومان 15,000 تومان

21,250 تومان 25,000 تومان

10,200 تومان 12,000 تومان

منو