پاییز فصل آخر سال است (کتاب های قفسه ی آبی51)

کتاب پاییز فصل آخر است نوشته سرکار خانم نسیم مرعشی با چاپ نشر چشمه یکی از رمان های ایرانی است که توانسته جایزه جلال آل احمد را نصیب خود کند. در این کتاب نویسنده به شرح زندگانی سه دختر پرداخته که دوران دانشجویی را با هم سپری کرده و پس از آن هم زندگیشان به هم گره خورده و همچنان بر روی زندگی هم تاثیرگذارند این کتاب شامل چندین تکه و هر تکه شرح حال یکی از دخترها می باشد.

با ما در بوکالا با قسمتی از کتاب پاییز فصل آخر است همراه باشید.

ادامه مطلب
پیشنهاد ویژه محدود
29,700 تومان 33,000 تومان
‎−10%
موجود شد خبرم کن!
مرجع:
42511
نام برند:
محصولات مرتبط
قطره
76,500 تومان 85,000 تومان
‎−10%
کتاب درمان شوپنهاور نوشته اروین یالوم توسط خانم سپیده حبیب ترجمه و به کوشش نشر قطره چاپ و منتشر شده است. اروین یالوم در کتاب درمان شوپنهاور تصور می کند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت...
خرید رمان نسل عاشقان از ر اعتمادی قیمت با تخفیف خرید رمان نسل عاشقان از ر اعتمادی قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
شادان
45,000 تومان 50,000 تومان
‎−10%
رمان نسل عاشقان از ر اعتمادی یکی از بهترین نویسندگان رمان های ایرانی به کوشش انتشارات شادان چاپ و منتشر شده است. امروز که به تمامی آن سالها نگاه می کنم می بینم زندگی نسل ما، تاریخ این دیار است و به راستی هرکدام عمری...
خرید کتاب دوست نابغه من النا فرانته قیمت با تخفیف خرید کتاب دوست نابغه من النا فرانته قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
دردانش بهمن
54,000 تومان 60,000 تومان
‎−10%
کتاب دوست نابغه من نوشته ی النا فرانته توسط روح الله صادقی ترجمه و به کوشش انتشارات دردانش بهمن چاپ و منتشر شده است. این شاهکار مدرن، اثر النا فرانته یکی از برجسته ترین نویسندگان ایتالیا است. داستانی غنی و پرتنش...
خرید کتاب ژان کریستف (4جلدی) رومن رولان قیمت با تخفیف و خلاصه خرید کتاب ژان کریستف (4جلدی) رومن رولان قیمت با تخفیف و خلاصه
پیشنهاد ویژه محدود
فردوس،فرهنگ روز
234,000 تومان 260,000 تومان
‎−10%
کتاب ژان کریستف نوشته ی رومن رولان توسط م.ا. به آذین ترجمه و با همکاری انتشارات فردوس و فرهنگ روز در یک دوره ی 2 جلدی چاپ و منتشر شده است. من سرگذشت مصیبت بار نسلی را نوشتم که رو به زوال می رود. هیچ نخواستم از معایب...
خرید کتاب گرگ بیابان هرمان هسه قیمت با تخفیف خرید کتاب گرگ بیابان هرمان هسه قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
فردوس
36,000 تومان 40,000 تومان
‎−10%
کتاب گرگ بیابان نوشته هرمان هسه نویسنده ی موفق آلمانی توسط قاسیم کبیری ترجمه و به کوشش انتشارات فردوس چاپ و منتشر شده است. زندگی هرمان هسه خود به عنوان یک داستان موفق قابلیت ارائه دارد.تولد در شهری کوچک، تحصیل در...
خرید کتاب رمان گرما و غبار قیمت با تخفیف و خلاصه موضوع خرید کتاب رمان گرما و غبار قیمت با تخفیف و خلاصه موضوع
پیشنهاد ویژه محدود
افق
11,250 تومان 12,500 تومان
‎−10%
(1)
رمان گرما و غبار نوشته روت پریور جابوالا توسط مهدی غبرایی ترجمه و به کوشش نشر افق چاپ و منتشر شده است. دو فیلم نامه ی خانم جابوالا جایزه اسکار و رمان حاضرش گرما و غبار هم جایزه ی بوکر را دریافت کرده...
کتاب نگویید چیزی نداریم قیمت با تخفیف کتاب نگویید چیزی نداریم قیمت با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
ثالث
79,200 تومان 88,000 تومان
‎−10%
(1)
کتاب نگویید چیزی نداریم اثر مادلین تین توسط سحر قدیمی ترجمه و به اهتمام انتشارات ثالث چپ و منتشر شده است. رمان نگویید چیزی نداریم، نامزد جایزه بوکر ۲۰۱۶، راوی زندگی دو نسل متوالی از یک خانواده بزرگ چینی...
مجموعه شهر امبر (4جلدی) قیمت خرید با تخفیف مجموعه شهر امبر (4جلدی) قیمت خرید با تخفیف
پیشنهاد ویژه محدود
تنديس
144,000 تومان 160,000 تومان
‎−10%
(1)
کتاب 4 جلدی مجموعه شهر امبر نوشته ی جین دوپرا توسط رباب پورعسگر ترجمه و به کوشش انتشارات تندیس چاپ و منتشر شده است. از وقتی لینا و دون به همراه بقیه ی مردم از شهر رو به نابودی اِمبر فرار کردند و به ساکنان شهر...
نگاه
30,150 تومان 33,500 تومان
‎−10%
(1)
کتاب عزاداران بیل اثر غلامحسین ساعدی یکی از رمانهای معروف ایرانی است که توسط انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده است. کتاب عزاداران بیل شامل هشت داستان کوتاه است و با اینکه حوادث به هم ربطی ندارند اما شخصیت ها و مکان ها در...
توضیحات

قسمتی از کتاب پاییز فصل آخر است

تابستان

تکه اول

«دنبال تو می دویدم، روی سرامیک های سرد و سفید سالن. در آن سکوت ترسناک هزارساله، هن و هن نفس هایم با هر گام بلندتر در گوشم تکرار می شد و گلویم را تلخ می کرد. بخش پروازهای خارجی آن طرف بود. امام نه، مهرآباد بود انگار. و سالن پروازش هی دورتر می شد. رسیدم به گیت، پشتت به من بود، اما شناختمت. کت نیلی ات تنت بود و چمدان به دست، منتظر و آرام ایستاده بودی. روشنی سالن به سفیدی می زد. فقط نور میدیدم و تو را، لکه ای نیلی روی سفیدی مطلق. صدایت زدم. راه افتادی و دور شدی، سر میخوردی روی سرامیک های سالن، دویدم.

*** خريد کتاب پاییز فصل آخر است ***

دستم را دراز کردم و دستت را گرفتم، برگشتی، دستت توی دستم ماند و هواپیما پرید.

روی لبه ی خوابم هنوز، لبه ی زجرآور خوابیدن و بیدار ماندن که خمیازه ای تمام نشدنی را در سلول های تنم نگه می دارد. چشم هایم را سخت باز می کنم تا زجر تمام شود. در نیمه باز کمد را جلوم می بینم و چراغ خواب خاموش را، روی میز کوچکی که پر از لیوان کثیف و یک ساعت خوابیده و چند کتاب است، کتاب های تو، روی ملافه ی کنارم دست می کشم، نیستی، هیچ کس نیست، اینجا کجاست؟ چند سالم است؟ چند شنبه است؟ نمی دانم، حالم را ولی می دانم که بد است.

ته گلويم تلخ است و چیزی در سینه ام پرپر می زند. تشنه ام، باید یادم بیاید. دست چپم را از زیر تنم بیرون می کشم، ساعت فلزی روی مچ عرق کرده ام جا انداخته، یازده و پنج دقیقه، چرا اینقدر دیر؟ چشم هایم را می بندم و مغزم را توی مشت فشار می دهم. فکر می کنم به دیروز، به پریروز، یادم می آید، یکشنبه است و امروز برای کار قرار دارم. پتو را کنار میزنم.

گوشی را که برداشتم، گفت: «سلام ليلاخانم. امیر صالحی هستم. شماره ی شما را از ساغر گرفته ام.»

گفت دارند یک روزنامه ی جدید درمی آورند، گفت هر روز سه صفحه ی فرهنگی دارند.

یک صفحه اش ظهر می رود برای چاپ، دو صفحه اش عصر. گفت اگر فرصت دارم و اگر دوست دارم، یکشنبه عصر سری به شما بزنم.

فرصت دارم، هر چه قدر که بخواهد. در این چهار ماه غیر از وقت بی مصرف چیز دیگری نداشته ام. وقتی که به هیچ می گذرد و از عمر نیست. نه از آن کم می کند و نه چیزی به آن اضافه می کند. با سردبیر هفته نامه ای که در آن کار می کردم کنار نمی آمدم. چهار ماه پیش بود که آمد جلو میزم ایستاد و گفت مطلبت مال من است و می توانم هر تغییری که دلم بخواهد در آن بدهم. کاغذهایم را جمع کردم. گفت فکر کرده ای چه می نویسی که نمی شود حتی یک کلمه اش را تغییر داد؟ کتاب ها و خودکارها را ريختم توی کیف.

گفت دیگر نمی خواهم بشنوم که آمده ای و اعتراض کرده ای. کیفم را روی شانه ام انداختم و گفتم دیگر نمی شنوید. و بیرون آمدم. نمی فهمید که تغییر، متنی را که نوشته بودم خراب کرده بود. از وقتی بیرون آمده ام، هر روز صبح بیدار شده ام و خورشید را قدم به قدم دیده ام که آسمان را گذرانده تا شب شده و خوابیده ام. کار دیگری یادم نمی آید کرده باشم. گاهی روجا را دیده ام یا شبانه را، آمده اند این جا یا رفته ایم بیرون چیزی خورده ایم و باز برگشته ام خانه. یک بار هم بابا آمد و با هم رفتیم اهواز، مامان و بقیه ی فامیل را دیدم. سه روز یا چهار روز، یادم نیست. فرصت دارم برای کار. هر چه قدر که بخواهد، اما دوست، نمی دانم دارم یا نه. باید داشته باشم، حتما دارم. قبلا کارم را دوست داشتم، تو باید خوب بدانی، سر کار می خندیدم. خنده هایم یادم هست. حالا اما چه کار دوست دارم بکنم غیر از دراز کشیدن و شمردن روزهای باقی مانده؟ نمی دانم.

بابا گفت: «بیا بگذارمت شرکت نفت، توی رشته ی خودت کار کن. حقوق خوب بگیر آینده ات را بساز، پیش خودمان هم هستی.»

نمی خواهم برگردم اهواز، آدم که راه رفته را برنمی گردد. همان سه چهار روزی که آنجا بودم فهمیدم نمی توانم بمانم. اهواز گرم است. هُرم گرما از زمین بلند می شود و روی سینه ی آدم هوار می شود. چه قدر عصر بروی جاده ی ساحلی و برگردی و بشود بیست دقیقه؟ چه قدر زیر باد کولر که بوی خوب خاک میدهد مجله بخوانی؟ چه قدر عصرها بروی بازار کیان با زن های عرب سر رطب و ماهی زبیدی چانه بزنی و بخندی؟ این بار که رفتم، اهواز کوچک شده بود انگار کوچک تر از کودکی ام. با چهار قدم از هر خیابانی رد می شدم، چهارشیر وصل شده بود به فلکه ی نخل ها.

فلكه ی نخل ها وصل شده بود به سید خَلَف.

حیاط های کوچک و سنگرهای اندازه ی قوطی کبریت، وقتی خیره می شدم به آنها، تصویرهای کودکی ام را به هم می ریخت و خاطره هایم را گم می کرد. شب ها آنجا قرار نمی گرفتم. دلم خانه ی خودم را میخواست. تختم را، تختمان را.

شبانه گفت: «بیا شرکت. نیروی جدید می خواهند، مثل سال های دانشگاه، همه دور هم هستیم. خوش می گذرد.»

خوش نمی گذرد، می دانم. هر روز باید بنشینم پشت میز، و روی کاغذ و نقشه و مانیتور و همه جا عدد بنویسم، چهارها قاطی دوها می شوند، دوها قاطی پنج ها و همه پشت سر هم ردیف می شوند و مغزم را می جوند، پشت شان منفی می آید و ممیز، صفر، نقطه، سه صفر، نقطه، هشت قطر شفت ضرب در ارتفاع پره می شود، طول پیستون منهای اندازه ی سیلندر می شود و این ها دیوانه ام می کند. مثل سال های دانشگاه، شبانه می رود توی خودش و روجا سرش را می کند توی کامپیوتر، کسی با من حرف نمی زند؛ در آن دفتر دلگیر تنها می مانم.

 روجا گفت: «جمع کن برویم، تو امتحان زبانت را بده، پذیرش و ویزایت با من، می مانی اینجا چه کار کنی؟» اگر می خواستم بروم، با میثاق میرفتم.

لج میکنی لیلا، با خودت لج میکنی.

نمی خواهم بروم، چرا هیچ کس حرفم را نمی فهمد؟ حالا، حتی اگر بخواهم، دیگر زورم به این کارها نمی رسد، زورم به اندازه ی روجا یا به اندازه ی تو نیست. رفتن را از نزدیک دیده ام. در خانه ی خودم بودی و دانه دانه از هر کاغذی که آماده کردی، نردبام ساختی و قدم به قدم دور شدی از من سخت بود. هزارتا نامه و مدرک جمع کردی، دادی برای ترجمه، مهر زدی، امضا کردی، وقت سفارت گرفتی... وقت سفارت؟ امروز یکشنبه است و روجا صبح زود وقت سفارت داشت، گفته بودم بیدارش می کنم. چرا یادم رفت؟

دستگاه مشترک مورد نظر...

*** خريد کتاب پاییز فصل آخر است ***

ادامه مطلب
جزئیات محصول
42511

مشخصات

عنوان کتاب
پاییز فصل آخر سال است
نویسنده
نسیم مرعشی
ناشر
چشمه
تعداد صفحات
189
وزن
178گرم
زبان کتاب
فارسی
سال چاپ
1398
نوبت چاپ
41
قطع
رقعی
مشخصات تکمیلی
برگزیده ی جایزه ی ادبی جلال آل احمد
شابک
9786002294821
دیدگاه کاربران
بدون نظر

افزودن نظر جدید

  • بسته بندی و ارسال:
  • محتوای کتاب:
  • کیفیت ترجمه:
  • کیفیت چاپ:
این کالا را با استفاده از کلمات کوتاه و ساده توضیح دهید.
برچسب های محصول

فهرست

کد QR

تنظیمات

اشتراک گذاری

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم